چه سود آنگه كه ماهى مرده باشد * كه بازآيد بجوى رفته آبى .
( مرا گفتند جمعى مهربانان * چو ديدندم ز غم در اضطرابى
كه خوش مىباش كز دوران گردون * عمارت بازيابد هر خرابى
كشيدم از جگر آهى و گفتم * بدان صاحبدلان نيكو جوابى . . . )
ابن يمين .
چه سود از دزدى آنگه توبه كردن * كه نتوانى كمند انداخت بر كاخ
( . . . بلند از ميوه كو كوتاه كن دست * كه كوته خود ندارد دست بر شاخ . )
سعدى .
رجوع به : الان قد ندمت . . . ، شود .
چه سود از هنرها چو برگشت روز . * ( سراپاى بستش بكردار يوز . . . )
فردوسى .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
چه سود افتد آن را كه سرمايه خورد . * ( بمايه توان اى پسر سود كرد . . . )
سعدى .
رجوع به : بمايه توان . . . و رجوع به : ارزان خرى . . . ، شود .
چه سودت دهد از قضا احتراز . * ( نگهداشت خود را زمان دراز . . . )
حضرت اديب .
رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
چه سود چون همى ز تو گند آيد * گر تو بنام احمد عطارى .
ناصر خسرو .
رجوع به : چون همى بوى پياز آيد . . . ، شود .
چه شايد كرد با سير ستاره * ( چو اين آمد نصيب ما چه چاره . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : با قضا كار زار . . . ، شود .
چه شد ار بر سر تو افسر نيست * خرد اندر سراست بر سر نيست .
سنائى .
رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
چه عزائيست كه مردهشو هم گريه مىكند .
چه على خواجه چه خواجه على . رجوع به : دو لنگه . . . ، شود .
چه غم ار غواص را پاچپله « 1 » نيست . * ( در درون كعبه رسم قبله نيست )
مولوى .
چه غم ماه را گر كتانى بسوخت * ( مر او را چه غم گر جهانى بسوخت . . . )
حضرت اديب .
رجوع به : اگر بسوزد كتان . . . ، شود .
چه فايده ز زره با گشاد شست قضا * چه منفعت ز سپر بانفاذ زخم قدر .
مسعود سعد سلمان . رجوع به : با قضا كارزار . . . ، شود .
چه فرمان يزدان چه فرمان شاه * ( تو دانى كه از دين و آئين و راه . . . )
اسدى . نظير :
امر سلطان چو حكم يزدان است .
سنائى .
هامش
( 1 ) رجوع به : در درون كعبه شود .