اتفاق آسمانى كند تدبيرهاى مرد باطل .
( بدين زودى ندانستم كه ما را سفر باشد بعاجل يا بآجل * و ليكن . . . )
منوچهرى .
اتق شر من احسنت اليه
. از زيان و آسيب آنكه به دو نيكوئى كردهء پرهيز كن . تمثل :
گفت حق است اين ولى اى سيبويه * اتق شر من احسنت اليه .
مولوى .
نظير : سزاى نيكى بديست . سمن كلبك يأكلك . مالى ذنب الا ذنب صحر .
با هركه دوستى خود اظهار ميكنم * خوابيده دشمنى است كه بيدار ميكنم .
اتقوا فراسة المؤمن
. بپرهيزيد از تيز مغزى مؤمنان . اقتباس از حديث : اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور اللّه . تمثل :
تو اگر مؤمنى فراست كو * ور شدى مؤتمن حراست كو
فال مؤمن فراست نظر است * وين ز تقويم و زيج ما بدر است
مؤمن از رنگ چهره برخواند * هرچه دانا ز دفترش داند
دل مؤمن بسان آينه است * همه نقشى در او معاينه است .
اوحدى .
اتقوا من غضب الحليم
. از خشم بردباران پرهيز كنيد . تمثل :
بگاه صلح سبكروحتر ز حلم شجاع * بروز حرب گرانمايهتر ز خشم حليم .
رونى . نظير :
تو از بردباران بدل ترس دار * كه از تند در كين بتر بردبار .
اسدى .
كمان تا فزونتر بود خم پذير * فزون باشدش سختى زخم تير .
اسدى .
بر آن منگر كه دريا رام باشد * بر آن بنگر كه بىآرام باشد .
ويس و رامين از آن مترس كه هاىوهو دارد ، از آن بترس كه سر به تو دارد .
اتقو من مواضع التهم
. از بهتانگاهها اجتناب ورزيد . نظير : من دخل مداخل السوء اتهم . دع المعاجيل لطمل الا رجل . من كان يؤمن باللّه و اليوم الاخر فلا يقفن مواقف التهم . حديث .
جائى منشين كه چون نهى پاى * تهمتزده خيزى از چنان جاى
صوفى كه رود بمجلس مى * وقتى بچكد پياله بر وى
چون شهره شود عروس معصوم * پاكى و پليديش چه معلوم .
امير خسرو .
چون من خلوتنشين باشم تو مخمور * ز تهمت راى مردم كى شود دور .
نظامى .
اثبات شيئى نفى ماعدا نمىكند
. لازمهء بودن چيزى نبودن ديگرى نيست .
اثر النجابة ساطح البرهان
. ( فى المهد ينطق عن سعادة جده . . . ) نظير :
ان الجواد عينه فراره . نظر به حال تو پيداست كز بزرگانى .
اثر نالهء نى نيست مگر از نائى .
( جنبش خلق جهان از نفس رحمت تست . . . )
قاآنى .
اجارهنشين خوشنشين است
. مستأجر تحمل سوء رفتار همسايگان و خرابى خانه و بدى هوا و آب و امثال آن نكند . نظير :