تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اينجا نشد جاى دگر اين خر نشد خر دگر .

اجتهاد مقابل نص است

. صاحب غرض و نفع خود خلاف ظن يا استدلال شما گويد
اجرام چرخ را رسم است كه كارهاى عظيم آورد به پيش رجال ( تو از رجالى و . . . ) معزى .

اجع كلبك يتبعك

. سگ خويش گرسنه دار تا از دنبال تو آيد . تمثل :
آلت آشكار جز سك را مدان * كمترك انداز سگ را استخوان زانكه سگ چون سير شد سركش شود * كى سوى صيد و شكارى خوش رود .
مولوى . نظير :
بىنيازى سپاه ذل شه است .
سنائى .
لشكر از جاه و مال شد بد دل « 1 » .
سنائى . اسب فربه شود شود سركش . سنائى . لا توسعن على جندك فيستغنوا عنك و لا تضيقن عليهم فيفروا منك . منصور عباسى . سمن كلبك يا كلك .
مردم سفله بسان گرسنه گر به * گاه بنالد بزار و گاه بخرد تاش شكم خوار دارى و ندهى چيز * از تو چو فرزند مهربانت نبرد راست كه چيزى بدست كرد و قوى گشت * گر تو به دو بنگرى چو شير بغرد .
ناصر خسرو .
اجل آفتاب است و ما شبنميم چو او بردمد ما گسسته دميم . حضرت اديب .

اجل سگ چون برسد به مسجد خرابى كند

. نظير : اجل سگ كه رسد نان چوپان خورد .

اجل سگ چو رسد نان چوپان خورد

. رجوع بفقرهء قبل شود

اجل گشته ميرد نه بيمار سخت

. نظير :
مردى همه شب بر سر بيمار گريست * چون صبح شد او بمرد و بيمار بزيست .
سعدى .
اى بسا اسب تيزرو كه بمرد * خرك لنگ جان به منزل برد .
سعدى .

اجل نامده قوى زره است .

( مرد را آهنين زره گره است ( كذا ) . . . )
سنائى اقتباس از كلام على عليه السلام : نعم المجن اجل مستأجر . نظير :
اى يومى من الموت افر * يوم ما قدر ام يوم قدر . يوم ما قدر لم اخشى الردى * و اذا قدر لم يغن الحذر .
منسوب بعلى عليه السلام
دو روز حذر كردن از مرگ روا نيست * روزيكه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزيكه قضا باشد كوشش ندهد سود * روزيكه قضا نيست در آن مرگ روا نيست .
پندار رازى .
مرد فرزانه كز بلا ترسد * عجب ار فكر او خطا نبود . زانكه اين حال از دو بيرون نيست * يا قضا هست يا قضا نبود گر قضا هست جهد نيست مفيد * ور قضا نيست خود بلا نبود .
ابن يمين
هامش
( 1 ) بددل : ترسنده .