تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
دو نوبت حذر از در جنگ نيست * يكى روز مرگ و دوم روز زيست چو در زينهار قضا خفت تن * بشب نيز بستر بميدان فكن ز بالين و گر مرگ برداشت سر * بسر گو دگر ناز بالين مخر .
دهخدا .

احبب للناس ما تحب لنفسك

. حديث نبوى . آنچه خود را خواهى ديگرانرا نيز آن خواه . رجوع به آنچه بر خود مپسندى بر ديگران مپسند ، شود .

احتما بايد آنگهى دارو .

( قلعه را مساز بىبارو . . . )
اوحدى . احتما پرهيز و خويشتن‌دارى در طعام و شراب است .

احتياج مادر اختراع است

. نظير :
ز انگيزش و ساخت فرقست چند * كه اين نخل كار است و آن نخلبند بدلها نياز او ستادى قويست * كز او هر زمان صنعتى را نويست .
امير خسرو
روز بىآبى آسيا از شاش موشى گردد * در گاه تنگى شبان از بز نر نيز دو شد .

احتياط بايد كرد نويسندگانرا در هرچه نويسند ، كه از گفتار باز توان ايستاد و از نوشتن باز نتوان

. ابو الفضل بيهقى . نظير : ما كتب قر .

احذر عدوك مرة و احذر صديقك الف مره

. دشمن را يك بار بيم كن و دوست را هزار بار .

احذر مباسطة الملوك

. ( . . . و لا تكن ما عشت بالتقريب منهم واثقا فالغيث غوثك ان ظمئت و ربما ترمى بوارقه اليك صواعقا . ) نظير : صاحب السلطان كراكب الاسد .
و ما السلطان الا البحر عظما * و قرب البحر محذور العواقب . از صحبت پادشه بپرهيز * چون پنبهء نرم ز آتش تيز .
نظامى . لا تصحب من لا يرى لك من الحق ما ترى له . قرب سلطان آتش است از وى بترس .
بدان كز همه چيزها آشكار * سبكتر بگردد دل شهريار در پادشاهان اميد است و بيم * يكى را سموم و دگر را نسيم چو چرخ است كردارشان گرد گرد * يكى شاد از ايشان يكى پر ز درد گرت چند گستاخ دارد به پيش * چنان ترس از او كز بدانديش خويش مبين نرمى پشت شمشير تيز * گذارش نگرگاه خشم و ستيز .
اسدى .

احذر من غراب

. ترسنده‌تر از كلاغ . تمثل :
بودم حذور همچو غرابى براى آنك * همچون غراب جاى گرفتم درين خراب .
مسعود سعد .
جز در غم عشق تو سفر مىنكنم * جز بر سر كهسار گذر مىنكنم در عشق تو جز بجان خطر مىنكنم * گر من زاغم چرا حذر مىنكنم .
مسعود سعد .