و عامه نيز اين كراهت را گاهى به صورت مثل به بيان آوردهاند . مانند : ترك و حديث دوستى قصهء آب و آتش است . . و ، تركى را بده راه نميدادند گفت تير و تركش مرا بخانهء رئيس بريد . و ، آمدند و كشتند و سوختند و بردند و رفتند « 1 » . و زمانى با تعبيرات مثلى ادا كردهاند . چون : تركتازى كردن . بمعنى غارت و چپاول كردن . و ، تركى تمام شد « 2 » . يعنى نوبت هرج و مرج گذشت . و ، تركى كردن كه بمعنى بيرحمى و قساوت و بىادبى و خشونت است . مثال
مىنبينيد آن سفيهانى كه تركى كردهاند * همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار .
سنائى .
با اينهمه ما را به از اين داشت توانى * پنهان ز خوى تركى ما را به از اين دار .
سنائى .
ز تركى كردن باد جهنده * بتركستان فتاد آن نيم زنده .
عطار .
يك زمان با عاشق خود مىخورد و دلشاد زى * تركى و مستى مكن چندانكه خواهى ناز كن .
سنائى .
از چشمم ار بر آن چچك تو چكد سرشك * تركى مكن بكشتن من برمكش نجك « 3 » .
سوزنى .
مكن تركى اى ترك چينىنگار * بيا ساعتى چين بر ابرو ميار .
نظامى .
حلقهء زلفش مجنبان جز بأنگشت ادب * هان و هان تركى مكن با طرهء هندوى او .
شرف شفروه .
چو در ترك تازى كند اهتمام * شود تركى ترك گردون تمام .
ظهورى . « 4 »
اين نيز : ناگفته نماند كه نظر شعرا و عامه ايرانى در نظاير اين امثال و تعبيرات بتركان نژاديست . نه همشهريان زردشت و فرزندان قطران و حسين خلف و نه به قسمت عمدهء قفقاز و بخشى بزرگ از تركستان امروزى كه زبان تركى را آموختهاند و بشهادت دقيقترين تجسسهاى تاريخى و بگواهى دانش نژادشناسى ، خالصترين ايرانيان و بلكه خود اصل و ريشهء تمام نژاد آريائى ميباشند .
هامش
( 1 ) - عبارتى است كه مردى بخارائى از فتنهء چنگيز مىكند .
( 2 ) - نقل از مجموعهء مترادفات طبع هندوستان .
( 3 ) - نجك بر وزن كجك نوعى از تبرزين باشد و با جيم فارسى هم آمده است و تركان نجق گويند . برهان .
( 4 ) - چنان كه در زبان فارسى در ساير زبانهاى آريائى نيز مرادف تعبير مثلى ( تركى كردن ) در نظير همين معانى راجع بتركان هست . از جمله در زبان فرانسه گويند .C'est un vrai Turcاين مرد براستى تركان را ماند . يعنى نهايت ناتراشيده و بيرحم است . وTraiter Ies ouviresa ? Ia Turqueبا مزدوران چون تركان عمل كردن . يعنى رفتارى درشت و خشن با آنها روا داشتن . وLes amis ne sont pas des Turcs .دوستان با يكديگر چون تركان معامله نكنند . يعنى زفتى و خشونت با دوستان سزاوار نيست . و كلمهءTnrquerieيعنى تركگرى بمعنى زمختى و شدت و نيز بخل و كمبينى مىآيد . نقل از لاروس