ابليس رفت و جنايتش برجا ماند
. گج .
ابليس فقيه است گرانيها فقهااند .
( اين رشوتخواران فقهااند شما را . . . )
ناصر خسرو
نظير :
مردم مدرسه را خوب شناسد يغما * كافرم من اگر اين طايفه ديندارانند .
يغما .
ابى اللّه ان يجرى الامور الا باسبابها . نظير :
ز بىآلتان كار نايد درست .
نظامى .
كار اسباب ميخواهد . عالم عالم اسباب است . رجوع به از تو حركت از خدا بركت ، شود .
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ .
قرآن كريم . سورهء 2 آيهء 41 آيا ديگران را بنيكوكارى فرمان دهيد و خويشتن را فراموش كنيد . رجوع به آه از اين واعظان منبر كوب ، شود .
اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً .
قرآن كريم . سورهء 58 . آيهء 17 . سوگندهاى خويش را سپر ( اغراض ) خود ساختند .
اترك التروك و لو كان ابوك
. ترك را تركگوى هرچند پدر تو است .
البته با جنگها و رقابتهاى قرون متواليه بين ايران و توران ، نياكان ما هيچوقت در تركان كه قومى وحشى و مخرب مدنيتهاى بشرى بودهاند جز بديدهء بيزارى و نفرت نديده و شعراى پارسىزبان نيز كه ترجمان بليغ دلهاى قومند ناچار اين ميل و عاطفهء ملى را فراموش نكرده و در هر موقع مناسبى باظهار و اعلام آن پرداختهاند . اينك مثالى چند :
كسى را ز تركان نباشد خرد * كز انديشهء خويش رامش برد .
فردوسى .
بخنديد و آنگه بأفسوس « 1 » گفت * كه تركان ز ايران نيابند جفت .
فردوسى .
كه تركان بديدن پريچهرهاند * بجنگ اندرون پاك بىبهرهاند .
فردوسى .
وفا نايد از ترك هرگز پديد * ز ايرانيان جز وفا كس نديد .
اسدى .
ما خود ز تو اين چشم نداريم از يراك * تركى تو و هرگز نبود ترك وفادار .
سنائى .
روى تركان هست نازيبا و گست * زرد و پرچين چون ترنج آب خست .
على فرقدى .
بايرانى چگونه شاد خواهد بود تورانى * پس از چندين بلا كامد ز ايرانشهر بر توران .
فرخى .
تركمانى نام جنت مىشنيد * گفت آنجا غارت و تاراج هست ؟
از ايران جز آزاده هرگز نخاست * گرفت از شما بنده هركس كه خواست .
اسدى .
تركان رهى و بندهء من بودهاند * من تن چگونه بندهء تركان كنم .
ناصر خسرو .
جهان پرشور از آن دارد لب شيرين ترك من * كه تركان دوست ميدارند دائم شور و غوغا را .
مغربى .
هامش
( 1 ) استهزاء و ريشخند .