تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩

ابله آن گرگى كه او نخجير با شير افكند .

( . . . احمق آن صعوه كه او پرواز با عنقا كند * نه هر آنكو مال دارد ميل زى ملكت كند نه هر آنكو تيغ دارد قصد زى هيجا كند . )
منوچهرى . رجوع به : مثل قبل شود .

ابله به ابله خوش است

. نظير : خر بنده بخانهء شتربان آيد .

ابله را در سخن توان دانست

. قرة العيون . نظير : المرء مخبوفى طى لسانه . الكلام صفة المتكلم . روستائيرا واگذار تا خود گويد . سخن آئينهء مرد سخنگوست . سخن گواه حال گوينده است . مرد را در سخن توان شناخت . پستهء بىمغز چو دهان باز كند رسوا گردد المرء فى طى لسانه لا فى طيلسانه .
تا مرد سخن نگفته باشد * عيب و هنرش نهفته باشد .
سعدى .
آدمى مخفى است در زير زبان * اين زبان پرده است بر درگاه جان .
مولوى .
من لم يكن عنصره طيبا * لم يخرج الطيب من فيه .
چه نيكو داستانى زد يكى دوست * كه خاموشى ز نادان سخت نيكوست .
ويس و رامين .
ز دانش چو جان ترا مايه نيست * به از خامشى هيچ پيرايه نيست .
فردوسى .
كسى كز او هنر و عيب بازخواهى جست * بهانه‌ساز و بگفتارش اندر آر نخست سفال را بتپانچه‌زدن به بانگ آرند * ببانگ گردد پيدا شكستگى ز درست .
رشيدى سمرقندى
زبان در دهان اى خردمند چيست * كليد در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند كسى * كه گوهرفروش است يا پيله‌ور .
سعدى .

ابله گفت و كاهل باور كرد

. جامع التمثيل . مرد تن آسان حتى گفته ابلهى را بهانهء كار نكردن خود كند .

ابله مادرزاد را دارو مدهيد

. انوشيروان . از راحة الانسان . تمثل :
و بعض الداء ملتمس شفاه * و داء النوك ليس له دواء .
قيس ابن خطيم .
ابلهى ديد اشترى بچرا گفت نقشت همه كژ است چرا گفت اشتر كه اندرين پيكار عيب نقاش ميكنى هش دار در كژيم مكن بعيب نگاه تو ز من راه راست رفتن خواه . سنائى . نظير :
هرچيز كه هست آنچنان مىبايد * آنچيز كه آنچنان نمىبايد نيست .
خيام « 1 » لبس فى الامكان ابدع مما كان . غزالى « 2 » هرچيزى بجاى خويش نيكوست . شبسترى .
هرچيز كه هست آنچنان مىبايد * ابروى تو گر راست بدى كج بودى .
اندرين ملك چو طاوس به كار است مگس .
سنائى . لا معطل فى الوجود .
شاه را چون خزانه آرايد * چيز بدهم چو نيك در بايد .
سنائى .
اژدها گرچه عمر كاهانست * هم نگهبان گنج شاهانست .
هامش
( 1 ) اين رباعى را به خواجه طوسى نيز نسبت دهند ، ( 2 )tout est au mieux dans ie meilleur des mondes possibles .