و دواوين بعض شعراى ديگر ما ديده مىشود وقتى قسمى تشديد در منع و تحذير و زمانى تنبيه و التفات دادن خواننده است باينكه تكرار عملى زشت مورث اعتياد عامل به آن . و انتزاع عادت شديد و صعب است .
آهو بچه كى باشد چون بچهء ضيغم
( كس را بجهان چون پسر تو پسرى نيست . . . )
فرخى .
آهو را ماند كه در كشورى چرد و در كشورى ديگر نافه نهد
. تمثل :
نه آهويم من كز كشور دگر بچرم * نهم معطر نافه بكشور ديگر
بسان بازم كش چون بدارى اندر بند * شكار پيش تو آرد چو باز يابد پر .
مسعود سعد .
نظير : بمزاح ، كبوتر كاظمين است .
آهو گردانى كردن
. مانند نخجير در شكار جرگه ، امور را بنفع و غرض خويش سوق دادن .
آهوى تتارى نشدى شهره بگيتى گر نافه ز هر ناف و ز هر خون شدنى بود .
حضرت اديب .
آهوى صحراى گردون را چه بيم است از كلاب .
( . . . يوسف مصر سعادت را چه باكست از ذئاب . )
ساوجى .
آهوى ناگرفته مىبخشد
. گج تمثل :
فرستاده گفت اى خداوند رخش * بدشت آهوى ناگرفته مبخش .
فردوسى .
نظير : پوست خرس نزده ميفروشد . ماهى را در دريا ميفروشد . ثنيت نحوى بالعراء الا و ابد .
آيد پس هر نشيبى فرازى .
( كه . . . كه باشد پس هر فراقى وصالى ، )
رونى .
آيدريغا كه خردمند را باشد فرزند خردمند نى ورچه ادب دارد و دانش پدر حاصل ميراث به فرزند نى .
رودكى ؟
نقل از ديباچهء سنائى خطى آقاى حاج حسين آقاى ملك .
آى صاحب بزغاله
. مردى بزغالهء يافت به او گفتند واجب است در معابر ندا دهى تا اگر مالكى دارد بيايد و گمگشتهء خويش بستاند ، مردى در شوارع فرياد ميزد آى صاحب ! و آهسته مىگفت بزغاله . و مقصودش اينكه هم بواجب شرعى عمل كرده باشد و هم مالك بزغاله نشنود . در نظاير بدان تمثل جويند .
آينده را همى زيبد كه حال خود را از رفته اعتبار كند .
( حكيم گويد ك . . . ) . قاآنى .
آيين تقوى ما نيز دانيم اما چه چاره با بخت گمراه .
حافظ .
آيينهاش را گم كرده است
. با آنكه خود صوتى نازيبا يا سيرتى زشت دارد ديگرى را بنازيبائى و زشتى سرزنش مىكند .