نظير :
گر شره و حرص ز دل گم شود * فخفره نزديك تو گندم شود .
كوفته را نان تهى كوفته است . رجوع به : آدم گرسنه سنگ را هم مىخورد شود .
آواز خوش از كام و دهان و لب شيرين گر نغمه كند ور نكند دل بفريبد ور پردهء عشاق و صفاهان و حجاز است از حنجرهء مطرب مكروه نزيبد .
سعدى .
آواز دهل شنيدن از دور خوش است
. دهل طبلى كلانست و آواز آن طبعا از نزديك در گوشها منكر و گران و مراد مثل آنست كه محاسن منتسبهء بأشياء يا اشخاص بعيد غالبا مقرون بحقيقت نباشد . تمثل :
زاهد گويد كه جنت و حور خوش است * من ميگويم كه آب انگور خوش است
آن نقد بگير و دست از اين نسيه بهل * كآواز دهل شنيدن از دور خوش است .
خيام .
باشد از دور خوش به گوش مجاز * از من آوازه از دهل آواز .
سنائى .
نظير : رب شهرة لا اصل لها تسمع بالمعيدى خير من ان تراه . از دور مىبرد دل و نزديك زهره را .
آواز دهل از دور هول باشد
. بسا چيز يا كس كه از دور مهيب و خطير نمايد و از نزديك بديده حقير و ناچيز آيد . تمثل :
چو بانك دهل هولم از دور بود * بغيبت درم عيب مستور بود .
سعدى .
نظير : طبل تهى . مترس خرمن . از لولوى سر خرمن .
آواز سگان كم نكند رزق گدا را .
گج . نظير : ابر را بانگ سگ ضرر نكند . گج لا يضر السحاب بناح الكلاب . سك لا يدو كاروان گذرد . الكلب ينوح و القمر يلوح .
گر سگى بانگى كند بر بام كهدان غم مخور از عرعر خر كسى نرنجد . از فرياد خر كسى نرنجد .
زانهمه بانگ و علا لاى سكان * هيچ واماند ز راهى كاروان
يا شب مهتاب از غوغاى سك * كند گردد بدر را در سير تك .
مولوى .
ابر سياه را به هوا اندر * از غلغل سكان چه زيان دارد .
ناصر خسرو .
آواز سك دليل آبادانى باشد
. مرزباننامه .
آوازهخوان ماهى قورباغه است
. نظير : بيله ديك بيله چغندر .
آهآه از دست صرافان گوهر ناشناس
( . . . هر زمان خر مهره را با در برابر مىكنند . )
حافظ .
آه از اين واعظان منبر كوب شرمشان نيست خود ز منبر و چوب
( پند و وعظ از كسى درست آيد * كه بكردار خوب و چست آيد . . .