تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
مقطوع شدن هر دو دست آنحضرت بيكى از مخالفين در يوم الطف . در نظاير مورد تمثل جويند .

آنها دو نفر بودند همراه ما صد نفر بوديم تنها

. كاروانى از مردمان كاشان كه بجبن و بد دلى مشهورند به حاكم شكايت بردند كه دو راهزن كاروان صد نفرى ما را غارت كردند . حاكم بتعجب پرسيد چگونه صد كس با دو تن برنيامده‌اند . يكى از آنان در پاسخ گفت آنها دو نفر بودند همراه ما صد نفر بوديم تنها ! يعنى آنها دو تن بودند و ما بيش از صد مرد نبوديم . از اين مثل گاهى توبيخ ترسندگى عدهء كثير را در برابر فئهء قليل خواهند و گاه از آن تحسين وفاق و يگانگى و تقبيح نفاق و اختلاف را اراده كنند .

آنها كه تو ديدى همه رفتند حالا كو كو

. جمله ورد درويشى بوده كه بتقليد صوت جغد در معابر مىسروده و از آن بىاعتبارى دنيا را ميخواسته است .

آنها كه رفته‌اند خراب همين دمند

. اين عبارت به صورت مثل در جامع التمثيل و هم امثال مختصر فارسى طبع هند مضبوط است ولى معنى و مورد استعمال آن بر من معلوم نيست .
آنها نه مرااند كه با من بمرائند .
( آنست مرا كز دل با من بمرا نيست . . . )
ناصر خسرو .

آنهائيرا كه تو خواندهء ما از بر كرده‌ايم يا ، ما اوراق كرده‌ايم . آنهائى را كه تو خواندهء ما نيز خوانده‌ايم

. فريب ترا نميخورم .
آن يار كه دوست داشت يارم دشمن بوم ارنه دوست دارم . امير خسرو .
آن يكى پرسيد اشتر را كه هى از كجا مىآئى اى اقبال پى گفت از حمام گرم كوى تو گفت خود پيداست از زانوى تو . جلال الدين رومى
آن يكى خر داشت پالانش نبود يافت پالان گرك خر را در ربود كوزه بودش آب مىنامد بدست آب را چون يافت خود كوزه شكست . جلال الدين رومى . نظير :
مسكين خرك آرزوى دم كرد * نايافته دم دو گوش گم كرد . كلاغى تك كبك در گوش كرد * تك خويشتن را فراموش كرد .
كطالب القرن جدعت اذنه . ذهب الحمار يطلب قرنين فعاد مصلوم الاذنين . ذهبت النعامه يطلب قرنا فجدعت اذنها .
آن يكى مىخورد نان فخفره « 1 » گفت سائل چون بدينستت شره گفت جوع از صبر چون دو تا شود نان جو در پيش من حلوا شود . مولوى .
هامش
( 1 ) فخفره جورا گويند .