همداستان * كه . . . هم آشفته را هوش و درمان شود
شتاب و بدى كار اهريمن است * پشيمانى و رنج جان و تن است . )
فردوسى .
رجوع به : مثل قبل و نيز رجوع به آن ميوه كه از صبر برآمد شكرى بود ، شود .
آه سرد را از دل ( يا از دل پر درد ) كشيدن
. تعبيرى ساير و مثلى است ، كه بجاى آه عميق و طويل كشيدن مستعمل است ، تمثل :
بحسرت دمى كودكان را بديد * يكى آه سرد از جگر بركشيد .
نصر اللّه فلسفى .
نظير : كتنفس الصعداء .
آه سعدى اثر كند در سنگ نكند در تو سنگدل اثرى .
سعدى . نظير :
إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ .
قرآن كريم . سورهء 27 . آيهء 82 .
گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهء من * آنچه البته به جائى نرسد فرياد است .
لقد اسمعت لو ناديت حيا * و لكن لا حيات لمن تنادى .
يك گوشش در است يك گوشش دروازه . چه به من گو چه بدر گو چه بخر گو . از يك گوش ميگيرد از يك گوش در مىكند . قد جعل احدى اذينه بستانا و الاخر ميدانا . شتر نقارهخانه است . شتر زنبوركخانه است . اسب نقاره چيست . گوشش پر است . بيدى نيست كه از اين بادها بلرزد . من گوش استماع ندارم لمن تقول . سعدى . كر مصلحتى دوا ندارد .
بيكى در درآيد از گوشش * بدگر در برون كند هوشش .
سنائى .
اى بديدن كبود و خود نه كبود * آتش از طبع و در نمايش دود .
وى دو گوش تو كر مادرزاد * با توام گرمى و عتاب چه سود .
منطور بن نوح بن منصور سامانى .
آه صاحب درد را باشد اثر .
( گر بود در ماتمى صد نوحهگر . . . )
عطار .
نظير :
نوحهگر كز پى تسو « 1 » گريد * او نه از چشم كز گلو گريد .
سنائى .
مادر را دل سوزد دايه را دامان . ليست النائحة الثكلى كالمستاجره . جگر جگر است و دگر دگر . اهل القتيل يلونه . غريبه غريبه است . غريبه را بكشى غريبه است .
چو پيوستهء خون نباشد كسى * نبايد از او بود ايمن بسى .
فردوسى .
فرزند كسى نمىكند فرزندى * ور طوق طلا بگردنش بربندى .
ابنك ابن بوحك ، يشرب من صبوحك . اگر تو عمهء من مادرستم . مادر نسوخت مادر اندر سوخت ! ز مادر مهربانتر دايه خاتون ! دايه از مادر مهربانتر ! الكلام اذا خرج من القلب دخل فى القلب .
سخن كز دل برون آيد * نشيند لاجرم بر دل .
سعدى .
سخن گر دل آيد بود دلپذير .
نظامى . دايهء از مادر مهربانتر را بايد پستان بريد .
هامش
( 1 ) تسو بفتح تا يكى از 24 قسمت دينار است و در اينجا از آن مطلق اجر و مزد نقدى اراده شده است .