آنكه كردار بد روا بيند خود ز كردار خود جزا بيند .
امير خسرو .
رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .
آنكه مرد دها و تلبيس است او نه خال و نه عم كه ابليس است .
سنائى .
نظير :
بيگانه اگر وفا كند خويش من است * ور خويش جفا كرد بد انديش من است
گر زهر موافقت كند ترياق است * ور نوش مخالفت كند نيش من است .
خيام .
القريب من تقرب لا من تنسب . رب بعيد لا يفقد بره و قريب لا يؤمن شره . رجوع به : بيگانه اگر وفا كند . . . شود .
آنكه نداند رقمى بهر نام به ز فقيهى كه بود ناتمام
( نيشكرى باش ز پرى خموش * چند زدن چون نى خالى خروش . )
امير خسرو . نظير : نيم طبيب خطر جان ، نيم فقيه خطر ايمان .
آنكه نكند شكايت زشتى شكر نعمت بدان كه هم نكند
( هر كه بر مردمان ستم نكند * كس بر او نيز لاجرم نكند
وانكه دين دارد و خردمندى * خويشتن خيره متهم نكند و . . . )
ابو بكر ترمدى .
آنكه نه يار تست بارش دان
( آنكه زو چاره نيست يارش دان * و . . . )
سنائى .
آنكه نيفتاد نيارست خاست .
( هيچ نيفزود قمر تا نكاست . . . )
خواجو .
رجوع به : دولت افتان خيزان بايد ، شود .
آنكه هفت اقليم عالم را نهاد هر كسى را هرچه لايق بود داد .
سعدى .
نظير :
مقدرى كه به گل نكهت و به گل جان داد * بهر كه هرچه سزا ديد حكمتش آن داد .
از آن روزيكه عالم را نهادند * بهركس هرچه لايق بود دادند .
خلايق هرچه لايق .
آن كيست كه بگشاد قفل يزدان .
( آن قفل كه داند گشادن از خلق * و . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : نيابى تو بر بند يزدان كليد ، شود .
آن گربه مصاحب بابا از آن تو و آن قاطر چموش لگد زن از آن من .
وحشى ؟
تقسيمى ظالمانه است . نظير :
تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى .
قرآن كريم . سورهء 53 . آيه 22 .
آن گوى مرا گه دوستدارى گر خلق تو را همان بگويند .
ناصر خسرو .
رجوع به : آنچه بر خود مپسندى بر ديگران مپسند ، شود .
آن گوى مر مرا كه توانى ز من شنود .
( . . . اين پند مر ترا بره راست چون عصاست . )
ناصر خسرو .
آنگه كه تو ديدى غم نانى داشتم و امروز تشويش جهانى
. يكى از ملوك مدت عمرش سپرى شده قائم مقامى نداشت وصيت كرد كه بامدادان نخستين