در خواب است بيدارش مكن جامع التمثيل . فتنهء خفته را مكن بيدار . گج .
آنكه خود را شناخت نتواند آفريننده را كجا داند .
امير خسرو .
رجوع به : به من عرف نفسه فقد عرف ربه ، شود .
آنكه خورده ، خورده دانش درد مىكند .
( از نخورده بگير بده بخورده . . . )
اطفال اغنيا بيشتر از فقرا به خوردن حريصند . آز و شره تحصيل مال در توانگران بيش از مسكينانست . نظير : گدا در جهنم نشسته است .
آنكه داند دوخت او داند دريد .
( . . . هرچه او بفروخت بتواند خريد . )
نظير : كسى كه خريرا به بام برد به زير هم تواند آورد .
من آن صيد را كردهام سربلند * منش باز در گردن آرم كمند .
نظامى .
آنكه رويانيد تاند سوختن و آنكه او بدريد داند دوختن .
مولوى .
آنكه در بحر قلزم است غريق چه تفاوت كند ز بارانش .
سعدى .
رجوع به : آب كه از سر گذشت چه يك نى چه صد نى ، شود .
آنكه را كردگار كرد عزيز نتواند زمانه خوار كند .
قاآنى .
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ .
قرآن كريم . سورهء 3 . آيهء 25 .
آنكه سحر حامى شرع است و دين اشك يتيمانش گه شب غذاست .
پروين .
آنكه سقمونياش بايد داد گرش افيون دهى بقاى تو باد .
اوحدى .
نظير :
هر چيزى بجاى خويش نيكوست .
شبسترى .
آنكه شاه آن كند كه او گويد حيف باشد كه جز نكو گويد .
سعدى .
خاصگان و نزديكان شاه را سعايت دربارهء ديگران سزاوار نيست .
آنكه شد يك بار زهرآلود از سوراخ مار بار ديگر گرد آن سوراخ كى آرد گذر .
معزى .
اقتباس از حديث شريف ، لا يلدغ المؤمن من حجر مرتين . نظير : آدم پايش يك بار بچاله ميرود .
هر كسى انگشت خود يك ره كند در زورفين .
منوچهرى .
آنكه شيرانرا كند روبه مزاج احتياج است احتياج است احتياج .
مولوى .
نيازمندى كسانرا بفروتنى و تملق وا دارد .
آنكه عيب تو گفت يار تو اوست وانكه پوشيده داشت مار تو اوست .
اوحدى
رجوع به : از صحبت دوستى برنجم ، شود .
آنكه فيل ميخريد رفت
. نظير :
ديگ منه كاتش ما سرد شد .
سعدى .
رجوع به : آن دفتر را گاو خورد ، شود .