تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣

آنكس كه نيافت درد نايافت بس است .

( يك موى ترا هزار صاحب هوس است * تا خود به تو زين جمله كه را دست‌رس است آنكس كه بيافت دولتى يافت عظيم و . . . )
شيخ مجد الدين بغدادى ، نقل از تاريخ گزيده .

آن كند هركس كه از اصلش سزا باشد .

( ترا چون من فراوانند مرا چون تو كجا باشد * و ليكن . . . )
سنائى .
آنكوست نگاهبان گنجى سلطانش مخوان كه پاسبانيست . كمال الدين زياد . پادشاهى كه تنها درهم و دينار خواهد از شاهى بگنجورى خرسند است .
آنكو طلبد نام نكو بايد كردن با ديو بروز اندر سيصد ره پيكار . فرخى . نفس يا مردم عصر ببدى ترغيب كنند و مجاهدهء مخالفت با آنان براى كسب نام كارى دائم و ضرورى است .
آنكو نكند طاعت علمش نبود علم زرگر نبود مرد چو بر زر نكند كار . ناصر خسرو .
آنكه آن كند كه خواهد آنجاش برند كه نخواهد . عاقبت خودسرى و خود رائى به حبس و بند كشد .

آنكه از جفت مبراست خداست .

( ز ادمى فرد نشستن نه سزاست . . . )
جامى .
آنكه از خود مگس نداند راند به بهشت كجا تواند خواند . اوحدى .
آنكه از دشمنان نسازد دوست فلك از دوستان دشمن اوست . اوحدى .
آنكه از گربه‌اى رمان باشد كى خداى همه جهان باشد . سنائى . نظير :
ارب يبول الثعلبان برأسه * لقد ذل من بالت عليه الثعالب .

آنكه او غرق شود كى غم كالا دارد .

( بيم جان ديد مخالف كه ولايت بگذاشت . . . )
ظهير فاريابى .

آنكه با خود برآيد دشمن با او بر نيايد

. تسلط بر نفس غلبهء بر دشمنان است . تمثل .
دشمنان تو با تو بر نايند * گر كه با خويشتن برآمدهء .
عمادى شهريارى .
آنكه باشد ماهى اندر روستا روزگارى باشدش جهل و عمى . مولوى . رجوع به : ده مرو ده مرد را احمق كند ، شود .
آنكه بجنگ خدا بشد بجهالت تيرش در خون زنند از پى خذلان . اسكافى .

آنكه بدروغ گوئى منسوب گشت اگر راست گويد از او باور ندارند

. مرزبان‌نامه . نظير : من عرف بالكذب لم يجز صدقه . خانه دروغگو آتش گرفت كسى باور نكرد .

آنكه به دريا رسيد كى طلبد پارگين .

( مرد كه فردوس ديد كى طلبد خاكدان . . . )
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 63 | على اكبر دهخدا