علم كشتى كند بر آب روان * وان كه كشتى كند بعلم توان
چون تو با علم آشنا گشتى * بگذرى ز آب نيز بىكشتى
راز چرخ فلك بدان دورى * نه هم از علم يافت مشهورى ؟
بكنى گر بديگ علم پزى * بهتر از ماهتاب رنگرزى .
اوحدى .
همره عقل و يار جان علم است * در دو گيتى حصار جان علم است
خفتهء بر سر تو بيدار است * مردهء با حقيقت يار است
طعمه ميجوئى اوست رايد « 1 » تو * راه مىپوئى اوست قايد تو
جوهر او نپوسد اندر آب * آتش او را نسوزد اندر تاب
ميروى با دل تو همراهست * مىنشينى ز جانت آگاهست
كس نهانش به خاك نتواند * تند بادش هلاك نتواند
شاه و سرهنگ ره به آن نبرد * دزد و طرارش از ميان نبرد .
اوحدى .
آبروئى كان شود بىعلم و بىعقل آشكار * آتش دوزخ بود آن آبرو از هر شمار .
سنائى .
آنكس كه ز شهر آشنائيست داند كه متاع ما كجائيست .
نظامى .
نظير : آشنا داند زبان آشنا .
آنكس كه كرد در حق دارا بدى هنوز نقاش نقش او همه بر دار مىكند . « 2 »
( تو ملتفت مشو بعدو زانكه خود فلك * تدبير دفع فتنهء اشرار مىكند . . . . )
سلمان ساوجى .
نظير :
ناجوانمرديست چون جا نو سيار و ماهيار * يار دارا بودن و دل باسكندر داشتن .
قاآنى .
آنكس كه نداند و بداند كه نداند آخر خرك لنك به منزل برساند .
جهل بسيط از جهل مركب به باشد . نظير : العجز عن درك الادراك ادراك . حقيقة المعرفه العجز عن المعرفه . منسوب بشبلى نقل از كشف المحجوب . يا دليل المتحيرين زدنى تحيرا . رسول اكرم .
آنكس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابد الدهر بماند .
بدترين نادانان آنست كه خود را دانا داند .
آنكس كه نكو كرد و بدى ديد كدام است .
( نيكى كند آنكو بجهان طالب نام است . . . )
نظير : كه كرد كه نيافت و كه خواهد كرد كه نخواهد يافت .
هامش
( 1 ) پيشرو و راهنماى كاروان
( 2 )چو پر دخت آندخمه ارجمند * ز بيرون بزد دارهاى بلند
يكى را ابر نام جانوسيار * دگر همچنان از در ماهيار .فردوسى .بفرمود تا خوار كردندشان * رسنبسته بر دار كردندشاننظامى .