آنقدر خر هست پس ما چرا پياده ميرويم .
از حكايتى كه از او ميكنيد ظاهر مىشود بسيار نادان و بالخصوص گول و مبذر و متلف بوده است .
آنقدر سمن هست كه ياسمن گم است
. شخص او در ميان ديگران اهميتى بسزا ندارد ، يا با اين كثرت خواهندگان به او چيزى نرسد .
آنقدر شور بود كه خان هم فهميد
. با آنكه مرد ابله است و كمتر بد را از نيك فرق مىكند كراهت او از امر دليل فرط زشتى و بدى امر است .
آنقدر كه روى زمين است دو آنقدر زير زمين است
. نهايت گربز و محيل است .
آنقدر مار خورده تا افعى شده
. بسى بديها و اعمال زشت مرتكب بوده كه اينك چون مجربى ميتواند اعمال سوء نهانى ديگران را دريابد يا دفع كند .
آنقدر نبود يا آنقدر نداد كه كور بگويد شفا
. بنهايت كم بود . نظير :
لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ .
قرآن كريم سورهء 88 . آيهء 7 .
آنقدر هم نر نبود
. مردى دعوى كرد اين شتر مراست . ساربان سبك پلاس بر صاغرى حيوان پوشيده پرسيد نر است يا ماده . مرد گفت نر . پلاس بيكسو كردند ماده بر آمد . مدعى پريشان و مشوش گفت مال من هم آنقدر نر نبود . نظير اين را از وزيرى نقل كنند كه وقتى در مجلسى حكايت ميكرد قرآنى خطى و مذهب داشتم ، مردى يهودى آن را بفلان قيمت گزاف خريد . ميزبان بايماء حضور چند نفر از علما را در مجلس به او تنبه داد « 1 » گوينده هراسان بتركى گفت « ديديكم اوقدرده قوران دگلدى . » يعنى سابق الذكر چندان هم قرآن نبود .
آن كاروان كوچ كرد
. رجوع به : آن دفتر را گاو خورد ، شود .
آن كريم است كو چو ابر بهار . چون بريزد بخندد آخر كار نه چو ابرى كه در زمستانها رو كند ترش وقت بارانها .
مكتبى .
آنكسانيكه آهنين مشتند دشمنان را بدوستى كشتند .
صرف قوت براى دفع دشمن كم اثرتر از خدعه و مكيدت است .
آنكس از دزد بترسد كه متاعى دارد .
( . . . عارفان جمع نكردند و پريشانى نيست . )
سعدى
آنكس است اهل بشارت كه اشارت داند
. نظير : العاقل يكفيه الاشاره .
الحر يكفيه الاشاره . العبد يضرب بالعصا و الحر يكفيه الاشاره .
اگر عاقلى يك اشارت بست .
سعدى .
هامش
( 1 )لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ .قرآن كريم . سورهء 56 . آيه 78 .