تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

آن روا دار كه گر بر تو رود بپسندى .

( چيست دانى سر دلدارى و دانشمندى . . . )
سعدى . رجوع به : آنچه به خود نپسندى به ديگران مپسند ، شود .

آن روز كه بگذشت كجا آيد باز

. رجوع به : از امروز كارى بفردا ممان ، شود .

آن روى ورق را نخوانده است .

فقط يك طرف كار را ميبيند و از آنرو بغلط حكم مىكند . نظير ، حفظت شيئا و غابت عنك اشياء . كدو را نديده است .
آن زبانى كه نباشد سخنش همره دل نشمرد جان خردمند بجز مختصرش سنائى .

آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت

. رجوع به : آن دفترها را گاو خورد ، شود .
آن ستاند مهندس دانا بيكى دم كه پنج مه بنا .
( . . . . . آن كند در دو ماه بنا گرد * كه نبيند بسالها شاگرد باز شاگرد آن چشد ز سرور * كه نيابد بسالها مزدور مزد اين كم ز مزد آن زانست * كاين به تن كرد و آن بجان دانست . )
سنائى .

آن سرش صحراست ، آن سرم صحراست

. مثال : با اين نوكرهاى دزد كه فلان دارد اگر بهمهء كارها و حسابهاى خود شخصا نرسد آنسرش صحراست . يعنى كارهايش به كلى مختل ماند و مالش بسرقت رود .
آن سر كه به زير كله آز برنج است در مرتبه دور است از آن سر كه بدار است . ناصر خسرو .
آن سيه‌رو كه نام اوست زكام اولش فصد و آخرش حمام . بعقيده پيشينيان علاج زكام در روز اول رگ زدن و پس از تخفيف شدت آن بحمام رفتن است . ولى بىشبهه براى فصد و حجامت هميشه امر طبيب لازم باشد .
آن سيه‌رو كه نام او قهوه است دافع النوم و قاطع الشهوة است آن شغل طلب ز روى حالت كز كرده نباشدت خجالت نظامى .
آن شنيدى كه حيدر كرار كافران كشت و قلعه‌ها بگشاد تا نداد آن سه قرص نان جوين هفده آيت خداش نفرستاد خواجه عبد اللّه
آن شنيدى كه گفت دمسازى با رفيقى از آن خود رازى گفت اين راز را نگوئى باز گفت من كى شنيده‌ام ز تو راز شررى بود و در هوا افسرد در تو زاد آن زمان كه در من مرد . سنائى نظير :
از تن دوست در سراى مجاز * جان برون آيد و نيايد راز .
سنائى . مرد سر ميدهد سر نميدهد . المجالس بالامانات .
راز دوست از دشمن نهان به .
سعدى .
آن شنيدى كه وقت زادن تو همه خندان بدند و تو گريان