تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
تو چنان زى كه بعد مردن تو * همه گريان بوند و تو خندان .
رجوع به : آنچنان زى كه بميرى برهى ، شود .
آن شيخ كه بشكست ز خامى خم مى زو عيش و نشاط ميكشان شد همه طى گر بهر خدا شكست پس واى به من ور بهر ريا شكست پس واى بوى . مهديخان شحنه
آن عمر كه مرگ باشد اندر پى آن آن به كه بخواب يار مستى گذرد . مجد همگر . البته اين عقيده را از دايرهء شعر تجاوز نمىتوان داد و همانطور كه شارع اسلام ميفرمايد بايد در آن ساعت نيز كه قيامت قيام مىكند اگر مزد نهالى در دست دارد بكارد . اذا قامت القيمة و بيد احدكم غرسة فليغرسها . حديث نبوى .

آن عيب كه از يك دروغ گفتن بنشيند بهزار راست برنخيزد

. مرزبان‌نامه
آن غضب ناپسند باشد و زشت كه چو كردى مجال عذر نهشت .
( غضبى كز طريق دانش خاست * عقل و دين عذر آن تواند خواست . . . )
اوحدى .

آن قدح بشكست و آن ساقى نماند .

( از جمالش ذرهء باقى نماند . . . )
عطار . رجوع به : آن دفترها را گاو خورد ، شود .

آنقدر بار كن كه بكشد نه آنقدر كه بكشد

.
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 286 .

آنقدر بايست تا علف زير پايت سبز شود

. بر انتظار تو نتيجهء نيست . نظير : باش تا قائم مقام از باغ درآيد . حتى يرجع قارظ عنزه . حتى يرجع ضالة غطفان . حتى يرجع الدر فى الضرع . حتى يوب المشلم . اگر پشت گوشت را ديدى فلان كس يا فلان چيز را خواهى ديد
فرجى الخير و انتظرى ايابى * اذا ما القارظ العنزى آبا .

آنقدر بز كه بتوانى بخورى

. تحمل جزاهاى اينهمه بدى كه مىكنى در تو نيست نظير : بهر خود چه ميكنى اندازه كن . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .

آنقدر چريدى كو دنبه‌ات

. با اينكه دعوى كنى در فلان خدمت يا سفر سود بسيار بردهء آثار غنا در تو مشهود نيست . نظير : ديشب همه شب كمچه زدى كو حلوا . جعجعة و لا ارى طحنا .

آنقدر خدا خدا كردم تا ابره را قبا كردم

. در نظاير اين مورد بدان تمثل جويند .