تو چنان زى كه بعد مردن تو * همه گريان بوند و تو خندان .
رجوع به : آنچنان زى كه بميرى برهى ، شود .
آن شيخ كه بشكست ز خامى خم مى زو عيش و نشاط ميكشان شد همه طى گر بهر خدا شكست پس واى به من ور بهر ريا شكست پس واى بوى .
مهديخان شحنه
آن عمر كه مرگ باشد اندر پى آن آن به كه بخواب يار مستى گذرد .
مجد همگر .
البته اين عقيده را از دايرهء شعر تجاوز نمىتوان داد و همانطور كه شارع اسلام ميفرمايد بايد در آن ساعت نيز كه قيامت قيام مىكند اگر مزد نهالى در دست دارد بكارد . اذا قامت القيمة و بيد احدكم غرسة فليغرسها . حديث نبوى .
آن عيب كه از يك دروغ گفتن بنشيند بهزار راست برنخيزد
. مرزباننامه
آن غضب ناپسند باشد و زشت كه چو كردى مجال عذر نهشت .
( غضبى كز طريق دانش خاست * عقل و دين عذر آن تواند خواست . . . )
اوحدى .
آن قدح بشكست و آن ساقى نماند .
( از جمالش ذرهء باقى نماند . . . )
عطار .
رجوع به : آن دفترها را گاو خورد ، شود .
آنقدر بار كن كه بكشد نه آنقدر كه بكشد
.
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 286 .
آنقدر بايست تا علف زير پايت سبز شود
. بر انتظار تو نتيجهء نيست . نظير :
باش تا قائم مقام از باغ درآيد . حتى يرجع قارظ عنزه . حتى يرجع ضالة غطفان . حتى يرجع الدر فى الضرع . حتى يوب المشلم . اگر پشت گوشت را ديدى فلان كس يا فلان چيز را خواهى ديد
فرجى الخير و انتظرى ايابى * اذا ما القارظ العنزى آبا .
آنقدر بز كه بتوانى بخورى
. تحمل جزاهاى اينهمه بدى كه مىكنى در تو نيست نظير : بهر خود چه ميكنى اندازه كن . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .
آنقدر چريدى كو دنبهات
. با اينكه دعوى كنى در فلان خدمت يا سفر سود بسيار بردهء آثار غنا در تو مشهود نيست . نظير : ديشب همه شب كمچه زدى كو حلوا .
جعجعة و لا ارى طحنا .
آنقدر خدا خدا كردم تا ابره را قبا كردم
. در نظاير اين مورد بدان تمثل جويند .