تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
رجوع به آنچه به خود نپسندى به ديگران نپسند ، شود .

آن ديگ پخته برجايست

. شما هم ميتوانيد خود را بيازمائيد ، شما نيز همان رنج را خواهيد ديد . تمثل : سوار و پيادگان قلعت بر اسبان پريدند و بيكساعت جماعتى از ايشان بگرفتند و دستگير كردند و باقى بهزيمت پيش پسران على تكين رفتند . او كار را ملامت كردند جواب داد آن ديك پخته برجايست و ما يك چاشنى بخورديم هركس را كه آرزوست پيش ميبايد رفت . او كار را دشنامها دادند و مخنث خواندند . ابو الفضل بيهقى نظير :
همان خرك سياه بر در است . * گر تو بهتر ميزنى بستان بزن .
مولوى . همان آش است و همان كاسه .
آن ديو بود نه آدمىزاد كز انده ديگران شود شاد . دهلوى .

آن ذره كه در حساب نايد مائيم

. ما درين شمار به چيزى نيستيم . تمثل :
با وهم نقطه چو دهنت گفت درگذر * كان ذره‌ايم ما كه نيائيم در شمار .
لنبانى .

آن را چه زنى كه روزگارش زده است .

نظير :
مردى نبود فتاده را پاى زدن .
زده را ميتوان زد . اگر مردى سريانه را بشكن .

آنش نعمت اينش نعمت‌خوارگان .

( ناصر خسرو براهى ميگذشت * مست و لا يعقل نه چون ميخوارگان ديد قبرستان و مبرز روبرو * بانگ برزد گفت كى نظارگان نعمت دنيا و نعمت‌خواره بين . . . )
ناصر خسرو .

آن را كه براندازند با ماش دراندازند .

( زلفين دل آويزت با ابن يمين گفتند . . . )
ابن يمين . نظير :
با دردكشان هركه درافتاد برافتاد .
حافظ :
با آل على هركه درافتاد برافتاد .
آن را كه بر مراد جهان نيست دسترس در زاد و بوم خويش غريب است و ناشناخت .
( منعم بكوه و دشت و بيابان غريب نيست * هرجا كه رفت خيمه زد و بارگاه ساخت . و . . . )
سعدى .
آن را كه تو از سفر بيائى حاجت نبود بارمغانى . سعدى . نظير :
تو چه ارمغانى آرى كه بدوستان فرستى * چه از آن به ارمغانى كه تو خويشتن بيائى .
سعدى . سود سفر سلامتى است .

آن را كه جاى نيست همه جاى اوست .

( . . . درويش هر كجا كه شب آيد سراى اوست . )
سعدى . رجوع به : درويش هر كجا كه . . . ، شود .
آن را كه چار بالش عزت ميسر است گو پنج نوبه زن كه شه هفت كشور است . اخسيكتى .