همانكه درمان باشد بجاى درد شود * و باز درد همان كز نخست درمان بود
بسا شكسته بيابان كه باغ خرم بود * و باغ خرم گشت آن كجا بيابان بود .
رودكى .
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند .
حافظ .
جهان هرگز بحالى بر نپايد * پس هر روز روز ديگر آيد
چنان كاندر پس گرماست سرما * دگر ره در پى سرماست گرما .
ويس و رامين .
آنچه دى كاشتهاى ميكنى امروز درو طمع خوشهء گندم مكن از دانهء جو .
ظهير .
رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .
آنچه را ديده به بيند نتوان كرد انكار
.
آنچه زخم زبان كند با من زخم شمشير جانستان نكند
. رجوع به :
زخم زبان از زخم شمشير بدتر است ، شود .
آنچه شيران را كند روبه مزاج احتياج است احتياج است احتياج .
مولوى .
آنچه گفتن بهمهء كس نتوان گفت مگو .
( مغربى آنچه توان گفت بهر كس بمپوش و . . . )
مغربى .
آنچه گويند شاعران نكنند .
( شاعرى تو مدار روى گران * شاعران روى را گران نكنند
نكنى آنچه گوئى و نشگفت * ك . . . . )
مسعود سعد سلمان .
اقتباس از آيهء شريفه
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ .
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ
وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ .
قرآن كريم . سورهء 26 آيهء 224 . و 225 . و 226 .
آنچه ميگويم به قدر فهم تست .
( مردم اندر حسرت فهم درست . )
مولوى .
آنچه نپايد دلبستگى را نشايد
.
آنچه نخورى يخنى « 1 » باشد
. هرچه صرف نكنى ذخيره ماند . تمثل :
كه يخنى بود هرچه ناخوردهاى .
نظامى .
آنچه نصيب است نه كم مىدهند ور نستانى بستم ميدهند .
رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
آنچه ننهادهاى باز مگير
. خواجه عبد اللّه انصارى . آنچه مال تو و حاصل رنج تو نيست در آن تصرف مالك مكن .
آنچه يك پيرزن كند بسحر نكند صد هزار تير و تبر .
سنائى . نفرين مظلوم خاصه شبگير اثرى شوم دارد . نظير :
از خدا و اجل نه آگاهى * ايمن از ناوك سحرگاهى
هامش
( 1 ) يخنى پسانداز است