تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
همانكه درمان باشد بجاى درد شود * و باز درد همان كز نخست درمان بود بسا شكسته بيابان كه باغ خرم بود * و باغ خرم گشت آن كجا بيابان بود .
رودكى .
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند .
حافظ .
جهان هرگز بحالى بر نپايد * پس هر روز روز ديگر آيد چنان كاندر پس گرماست سرما * دگر ره در پى سرماست گرما .
ويس و رامين .
آنچه دى كاشته‌اى ميكنى امروز درو طمع خوشهء گندم مكن از دانهء جو . ظهير . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .

آنچه را ديده به بيند نتوان كرد انكار

.

آنچه زخم زبان كند با من زخم شمشير جانستان نكند

. رجوع به : زخم زبان از زخم شمشير بدتر است ، شود .
آنچه شيران را كند روبه مزاج احتياج است احتياج است احتياج . مولوى .

آنچه گفتن بهمهء كس نتوان گفت مگو .

( مغربى آنچه توان گفت بهر كس بمپوش و . . . )
مغربى .

آنچه گويند شاعران نكنند .

( شاعرى تو مدار روى گران * شاعران روى را گران نكنند نكنى آنچه گوئى و نشگفت * ك . . . . )
مسعود سعد سلمان . اقتباس از آيهء شريفه
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ .
أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ
وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ .
قرآن كريم . سورهء 26 آيهء 224 . و 225 . و 226 .

آنچه ميگويم به قدر فهم تست .

( مردم اندر حسرت فهم درست . )
مولوى .

آنچه نپايد دلبستگى را نشايد

.

آنچه نخورى يخنى « 1 » باشد

. هرچه صرف نكنى ذخيره ماند . تمثل :
كه يخنى بود هرچه ناخورده‌اى .
نظامى .
آنچه نصيب است نه كم مىدهند ور نستانى بستم ميدهند . رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .

آنچه ننهاده‌اى باز مگير

. خواجه عبد اللّه انصارى . آنچه مال تو و حاصل رنج تو نيست در آن تصرف مالك مكن .
آنچه يك پيرزن كند بسحر نكند صد هزار تير و تبر . سنائى . نفرين مظلوم خاصه شبگير اثرى شوم دارد . نظير :
از خدا و اجل نه آگاهى * ايمن از ناوك سحرگاهى
هامش
( 1 ) يخنى پس‌انداز است