تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
اى بسا تاج و تخت مرجومان « 1 » * لخت لخت از دعاى مظلومان اى بسا رايت عدو شكنان * سرنگون از دعاى بيوه زنان اى بسا نيزه‌هاى گنجوران * شاخ شاخ از دعاى رنجوران اى بسا تيرهاى جباران * تار تار از دعاى غم خواران اى بسا باد و بوش تكسينان * ترت و مرت از دعاى مسكينان اى بسا باد و كبر طارم و تيم * زير و بالا ز آب چشم يتيم اى بسا رفته ملك پر هنران * زار زار از دعاى بىپدران .
سنائى .
آه مظلوم در سحر بيقين * بتر از تير و ناوك و زوبين در سحرگه دعاى مظلومان * نالهء زار و واى مظلومان بشكند شير شرزه را گردن * دركش از ظلم خسروا دامن آنچه در نيم شب كند زالى * نكند چون تو خسروى سالى .
سنائى .

آنخشت بود كه پر توان زد .

( لاف از سخن چو در توان زد . . . )
نظامى . نظير :
در سخن در ببايدت سفتن * ورنه گنگى به از سخن گفتن .
سنائى .
كم گوى و گزيده گوى چون در * تا ز اندك تو جهان شود پر .
نظامى .
يك دسته گل دماغ پرور * از خرمن صد گياه بهتر . كسى را كه مغزش بود پر شتاب * فراوان سخن باشد و ديرياب .
فردوسى .
حذر كن ز نادان ده مرده گوى * چو دانا يكى گوى و پرورده گوى .
سعدى . خير الكلام ما قل و دل و لا تمل . المكثار كحاطب الليل . المكثار مهذار . اگر گفتن سيم باشد خاموشى زر است . لو كان الكلام فضة لكان السكوت ذهبا .
نيايد ز گفتار بسيار سود .
فردوسى . اذا تم العقل نقص الكلام . و رجوع به : اگر طوطى زبان ميبست در كام ، شود .
آن خور و آن پوش چو شير و پلنگ كاورى آن را همه ساله بچنگ .

آن در كه خداى بست نگشايد كس

( رو كاينهء بخت تو نزدايد كس . * روزيت نكاهد و نيفزايد كس با آنچه كند خداى برنايد كس . . . )
مسعود سعد .
آن دست و آن زبان كه در او نيست نفع خلق جز چون زبان سوسن و دست چنار نيست . سنائى .

آن دفترها را گاو خورد .

( . . . . و گاو را قصاب برد )
انتظار نفع پيشين حالا بىجاست . تمثل :
هامش
( 1 ) مرجوم بمعنى ملعون است .