اى بسا تاج و تخت مرجومان « 1 » * لخت لخت از دعاى مظلومان
اى بسا رايت عدو شكنان * سرنگون از دعاى بيوه زنان
اى بسا نيزههاى گنجوران * شاخ شاخ از دعاى رنجوران
اى بسا تيرهاى جباران * تار تار از دعاى غم خواران
اى بسا باد و بوش تكسينان * ترت و مرت از دعاى مسكينان
اى بسا باد و كبر طارم و تيم * زير و بالا ز آب چشم يتيم
اى بسا رفته ملك پر هنران * زار زار از دعاى بىپدران .
سنائى .
آه مظلوم در سحر بيقين * بتر از تير و ناوك و زوبين
در سحرگه دعاى مظلومان * نالهء زار و واى مظلومان
بشكند شير شرزه را گردن * دركش از ظلم خسروا دامن
آنچه در نيم شب كند زالى * نكند چون تو خسروى سالى .
سنائى .
آنخشت بود كه پر توان زد .
( لاف از سخن چو در توان زد . . . )
نظامى .
نظير :
در سخن در ببايدت سفتن * ورنه گنگى به از سخن گفتن .
سنائى .
كم گوى و گزيده گوى چون در * تا ز اندك تو جهان شود پر .
نظامى .
يك دسته گل دماغ پرور * از خرمن صد گياه بهتر .
كسى را كه مغزش بود پر شتاب * فراوان سخن باشد و ديرياب .
فردوسى .
حذر كن ز نادان ده مرده گوى * چو دانا يكى گوى و پرورده گوى .
سعدى .
خير الكلام ما قل و دل و لا تمل . المكثار كحاطب الليل . المكثار مهذار . اگر گفتن سيم باشد خاموشى زر است . لو كان الكلام فضة لكان السكوت ذهبا .
نيايد ز گفتار بسيار سود .
فردوسى . اذا تم العقل نقص الكلام . و رجوع به : اگر طوطى زبان ميبست در كام ، شود .
آن خور و آن پوش چو شير و پلنگ كاورى آن را همه ساله بچنگ .
آن در كه خداى بست نگشايد كس
( رو كاينهء بخت تو نزدايد كس . * روزيت نكاهد و نيفزايد كس
با آنچه كند خداى برنايد كس . . . )
مسعود سعد .
آن دست و آن زبان كه در او نيست نفع خلق جز چون زبان سوسن و دست چنار نيست .
سنائى .
آن دفترها را گاو خورد .
( . . . . و گاو را قصاب برد )
انتظار نفع پيشين حالا بىجاست . تمثل :
هامش
( 1 ) مرجوم بمعنى ملعون است .