تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
آن بوى نمانده سنبل پرچين را * در باغ گلى نيست دگر گلچين را امسال حساب گاو تازى دگر است * گاو آمد و خورد دفتر پارين را .
ظهورى . نظير : آنكه فيل ميخريد رفت . آن ممه را لولو برد . آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت . قد كان ذاك مرة فاليوم لا . ميدانى . آن آتش فرو نشست . از آن سراى برخاسته‌ايم . آنورق برگشت . آن كاروان كوچ كرد . آن دكان برچيده شد .
آن مصر مملكت كه تو ديدى خراب شد * و آن نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد .
خاقانى .
ديگ منه كاتش ما سرد شد .
سعدى .

آن دكان برچيده شد

. رجوع بفقرهء قبل شود .
آن دل مردى كه از زن كم بود آن دلى باشد كه كم ز اشكم بود . مولوى . نظير :
كاهلى پيشه كردى اى كمزن * واى مردى كه او كم است از زن .
سنائى .
اى برادر خود بر اين اكسير زن * كم نيايد صدق مرد از صدق زن .
مولوى .
چه مردى بود كز زنى كم بود .
عنصرى .
آن دو خصم از واقعهء خود واقفند قاضى مسكين چه داند زين دو بند . مولوى . اقتباس از حديث نبوى : القاضى جاهل بين العالمين .
آن دو رو به چون بهم هم بر شدند پس به عشرت جفت يكديگر شدند . خسروى در دشت شد با يوز و باز آن دو روبه را ز هم افكند باز ماده ميپرسد ز نر كى كامجو ما كجا با هم رسيم آخر بگو گفت ما را گر بود از كام بهر در دكان پوستين دوزان شهر . عطار .
ندانم در كجا اين قصه ديدم * و يا از قصه‌پردازى شنيدم كه دو روبه يكى ماده يكى نر * بهم بودند چندى يار و همسر ملك با خيل تازان شد بنخجير * كشيدند آن دو روبه را به زنجير چو پيدا گشت آثار جدائى * عيان شد روز ختم آشنائى يكى مويه‌كنان با جفت خود گفت * كه ديگر در كجا خواهيم شد جفت جوابش داد آن يك از سر سوز * همانا در دكان پوستين‌دوز .
ايرج ميرزا .
آن دو شاخ گاو اگر خر داشتى يك شكم در آدمى نگذاشتى . سعدى . نظير :
گربه مسكين اگر پر داشتى * تخم گنجشك از زمين برداشتى .
سعدى .
سگ اگر جلد بودى و فربه * يك شكارى نماندى اندر ده .
سنائى . خدا خر را شناخت شاخش نداد
آن ده و آن گوى ما را كت پسند آيد بدل گر ببايد زانت خورد وگر ببايد زان شنيد ناصر خسرو .