تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
تجارب خود روشن‌بين‌تر از جوانان باشند . تمثل :
آنچه اندر آينه بيند جوان * پير اندر خشت بيند بيش از آن .
مولوى .
آنچه بيند آن جوان در آينه * پير اندر خشت بيند عاينه .
مولوى .
آنچه تو در آينه بينى عيان * پير اندر خشت بيند بيش از آن .
مولوى .
اندر آيينه چه بيند مرد عام * كه نبيند پير اندر خشت خام .
مولوى . نظير : راى الشيخ خير من مشهد الغلام . على عليه السلام . پيرايهء ملك پيران باشند ابو الفضل بيهقى .
جوان گرچه دانا دل و پر فسون * بود نزد پير آزمايش فزون .
اسدى .
جوان كينه را شايد و جنگ را * كهن پير تدبير و فرهنگ را .
اسدى .
جز بتدبير پير كار مكن * پير دانش نه پير چرخ كهن پير حكمت نه پير هفت اختر * پير ملت نه پير چار گهر .
سنائى .
جوانا سر متاب از پند پيران * كه راى پير از بخت جوان به .
حافظ .
بىپير مرو تو در خرابات * هرچند سكندر زمانى . ان الامور اذا الاحداث دبرها * دون الشيوخ ترى فى بعضها خللا .
دود از كنده برميخيزد . پيرى ندارى پيرى بخر .

آنچه در دل است به زبان مىآيد

. گج . غالبا در گاه هيجانى درونى از قبيل حب يا غضب مرد بىارادهء خويش اسرار خود را بر زبان آرد .

آنچه در در ديگ است بكمچه مىآيد

. عاقبت اين راز آشكار خواهد شد .
آنچه در علم بيش مىبايد دانش ذات خويش مىبايد . اوحدى . رجوع به : من عرف نفسه عرف ربه ، شود .
آنچه دلم خواست نه آن شد آنچه خدا خواست همان شد . نظير :
ما شاء اللّه كان و ما لم يشاء لم يكن . * لا مرد لقضائه و لا مانع لحكمه . فليس لامر شاءه اللّه دافع * و ليس لامر حطه اللّه رافع . خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد .
سعدى . پدر خواست و خدا نخواست . ابو الفضل بيهقى .
يحب المرء ان يلقى مناه * و يأبى اللّه الا ما يشاء .
قيس بن خطيم .
ما كل ما يتمنى المرء يدركه * تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن .
آنچه ديدى برقرار خود نماند و انچه بينى هم نماند برقرار . سعدى . نظير :
جهان هميشه چنين است و گرد گردانست * هميشه تا بود آئينش گرد گردان بود كهن كند بزمانى همان كجا نو بود * و نو كند بزمانى همانكه خلقان بود