تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
چيست دانى سر دلدارى و دانشمندى * آن روا دار كه گر بر تو رود بپسندى .
سعدى . نظير : لا يؤمن احدكم حتى يحب لاخيه ما يحب لنفسه . حديث نبوى . قد توذينى النار فكيف اصلى بها . يك سوزن به خود بزن يك جوالدوز به ديگران .
همانخواه بيگانه و خويش را * كه خواهى روان و تن و خويش را .
اسدى .
هرچه آن بر تن تو زهر بود * بر تن مردمان مدار تو نوش ندهى داد داد كس مستان ( كذا ) * انگبين خر مباش و زهر فروش .
معنوى بخارى .
امروز آزاد كس مجوى كه فردا * هم ز تو بىشك بجان تو رسد آزار آنچه نخواهى كه من پيش تو آرم * پيش من از قول و فعل خويش چنان مآر .
ناصر خسرو .
آن‌چه بر تن قبول بر جان رد و آنچه بر پاى نيك بر سر بد . سنائى . نظير :
هر چيزى بجاى خويش نيكوست .
شبسترى .

آنچه بر ما ميرسد آن هم ز ماست .

( گفت ، شاه ما همه صدق و صفاست . . . )
مولوى . رجوع به : از ماست كه بر ماست ، شود .
آنچه بر ما ميكنى امروز بر ما بگذرد صاحبا رحمى بكن ما را غم فرداى تست . العراضه . مراد از فردا روز جزاست .

آنچه بشكست كم درست شود .

( بجفا دل منه كه چيست شود . . . . )
اوحدى .

آنچه بشمشير نتوان بريد عقدهء خويشى است

. مرزبان نامه .

آنچه جاويد بماند نام است .

( نامهء جاه فنا فرجام است . . . . )
جامى .

آنچه خر نخورد خلج خورد

. طايفهء خلج از خوردن هر غذاى ناگوار و ثقيلى امتناع ندارند . و در نظاير مورد بدان تمثل كنند .

آنچه خصم از خصم بر حسب خوشامد خويش گويد اعتماد را نشايد

. رسالهء سير و سلوك خواجهء طوسى .
آنچه خواهد رسيدن بمردم بر آن دل دهد هر زمانى گوائى . ( بلى . . . . ) فرخى . نظير :
گليمى كه خواهد ربودنش باد * ز گردن بشخشد هم از بامداد .
ابو شكور بلخى .
آنچه خواهى كه ندرويش مكار آنچه خواهى كه نشنويش مگوى . ناصر خسرو . نتيجهء اعمال نيك و بد بفاعل آن عايد شود . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .

آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى

. همهء زيبائىهاى صورى يا محاسن اخلاق در شما جمع است .
آنچه در آينه جوان بيند پير در خشت خام آن بيند . پيران بواسطهء
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 49 | على اكبر دهخدا