چيست دانى سر دلدارى و دانشمندى * آن روا دار كه گر بر تو رود بپسندى .
سعدى .
نظير : لا يؤمن احدكم حتى يحب لاخيه ما يحب لنفسه . حديث نبوى .
قد توذينى النار فكيف اصلى بها . يك سوزن به خود بزن يك جوالدوز به ديگران .
همانخواه بيگانه و خويش را * كه خواهى روان و تن و خويش را .
اسدى .
هرچه آن بر تن تو زهر بود * بر تن مردمان مدار تو نوش
ندهى داد داد كس مستان ( كذا ) * انگبين خر مباش و زهر فروش .
معنوى بخارى .
امروز آزاد كس مجوى كه فردا * هم ز تو بىشك بجان تو رسد آزار
آنچه نخواهى كه من پيش تو آرم * پيش من از قول و فعل خويش چنان مآر .
ناصر خسرو .
آنچه بر تن قبول بر جان رد و آنچه بر پاى نيك بر سر بد .
سنائى .
نظير :
هر چيزى بجاى خويش نيكوست .
شبسترى .
آنچه بر ما ميرسد آن هم ز ماست .
( گفت ، شاه ما همه صدق و صفاست . . . )
مولوى .
رجوع به : از ماست كه بر ماست ، شود .
آنچه بر ما ميكنى امروز بر ما بگذرد صاحبا رحمى بكن ما را غم فرداى تست .
العراضه . مراد از فردا روز جزاست .
آنچه بشكست كم درست شود .
( بجفا دل منه كه چيست شود . . . . )
اوحدى .
آنچه بشمشير نتوان بريد عقدهء خويشى است
. مرزبان نامه .
آنچه جاويد بماند نام است .
( نامهء جاه فنا فرجام است . . . . )
جامى .
آنچه خر نخورد خلج خورد
. طايفهء خلج از خوردن هر غذاى ناگوار و ثقيلى امتناع ندارند . و در نظاير مورد بدان تمثل كنند .
آنچه خصم از خصم بر حسب خوشامد خويش گويد اعتماد را نشايد
. رسالهء سير و سلوك خواجهء طوسى .
آنچه خواهد رسيدن بمردم بر آن دل دهد هر زمانى گوائى .
( بلى . . . . ) فرخى . نظير :
گليمى كه خواهد ربودنش باد * ز گردن بشخشد هم از بامداد .
ابو شكور بلخى .
آنچه خواهى كه ندرويش مكار آنچه خواهى كه نشنويش مگوى .
ناصر خسرو .
نتيجهء اعمال نيك و بد بفاعل آن عايد شود . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو ، شود .
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى
. همهء زيبائىهاى صورى يا محاسن اخلاق در شما جمع است .
آنچه در آينه جوان بيند پير در خشت خام آن بيند .
پيران بواسطهء