تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
هرجا كه حقيقت ظاهر گردد باطل زايل شود .

آنجا كه يوسف است كه گويد ز پيرهن .

سحابى استرابادى . رجوع به تيمم باطل است آنجا كه آبست ، شود .
آنجايگه كه ابر بود ز آهن بىشك ز خون صرف بود باران . فرخى .
آنچت به كار نيست چرا جوئى ز آنچت گريز هست چرا گوئى . ناصر خسرو .

آنچت نخارد مخار

. بىضرورتى خود را برنج و تعبى مينداز . تمثل .
رنج و غم بيهوده منه بر دل و بر جان * و آنچت بنخارد بمخار اى پسر خوش .
سنائى .

آنچنان را آنچنان‌تر مىكند .

( باده نى در هر سرى شرمى كند . . . . )
مولوى . در مورد باده و جاه و مال و غيره تمثل كنند .
آنچنان زى كه بميرى برهى نه چنان زى كه بميرى برهند .
( با همه خلق جهان گرچه از آن * بيشتر گمره و كمتر برهند . . . . )
سنائى . نظير :
چرا نه مردم عاقل چنان بود كه بعمر * چو دردسر رسدش مردمان دژم گردند چنان نبايد گشتن كه گر سرش ببرى * بسر بريدن او دوستان خرم گردند .
عسجدى .

آنچه از زمانه بدل آن نتوان يافت علقهء برادريست

. مرزبان‌نامه .
آنچه اندر آينه بيند جوان پير اندر خشت بيند بيش از آن . مولوى . رجوع به آنچه در آينه جوان بيند . . . . شود .

آنچه بحيلت توان كرد به قوت ممكن نباشد

.
آنچه بخشند چه بسيار و چه كم نيست برگشتن از آن‌طور كرم .
( هر چه بدهى به كسى بازمجو * دل ز انديشهء آن پاك بشو . . . . طفل چون صاحب احسان گردد - * زود از داده پشيمان گردد . )
جامى . نظير :
آفت مردمى پشيمانيست .
مسعود سعد سلمان .

آنچه به خود نپسندى به ديگران مپسند

. تمثل :
ياد دارم ز پير دانشمند * توهم از من به ياد دار اين پند هرچه بر نفس خويش نپسندى * نيز بر نفس ديگران مپسند .
سعدى .
آنچه نپسندى به خود اى شيخ دين * چون پسندى با برادر اى امين .
مولوى .
آنچه بر خود خواهدت بودن پسند * بر دگر كس آن كن از رنج و گزند .
مولوى .
آنچه تو بر خود روا دارى همان * مى بكن از نيك و از بد با كسان و آنچه نپسندى به خود از نفع و ضر * بر كسى مپسند هم اى بىهنر .
مولوى .
هر آن چيز كآنت نيايد پسند * تن دوست و دشمن بدان در مبند .
فردوسى .