تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
گوئى كه از نژاد بزرگانم * گفتارى آمدى تو نه كردارى بىفضل كمترى تو ز گنجشكى * گرچه ز پشت جعفر طيارى بيچاره زندهء بود اى خواجه * آنك او ز مردگان طلبد يارى چه سود چون همى ز تو گند آيد * گر تو بنام احمد عطارى طب پدر ترا ندهد نفعى * تو چونكه گر خويش هميخارى .
ناصر خسرو . انك مسؤول يوم القيمة بما اكتسبت لا به من انتسبت .

آنجا كه بصر نيست چه خوبى و چه زشتى .

( جهل من و علم تو فلك را چه تفاوت . . . )
حافظ . نظير :
جائى كه پشك و مشك بيك نرخ است * عطار گو ببندد دكانرا .
قاآنى .
آنجا كه بود شكستگىها صبر است كليد بستگىها . امير خسرو .
آنجا كه تشريف و هنر نبوند جفت يكديگر ويران شود آن بوم و بر دشمن بر آن كشور زند . حضرت اديب .

آنجا كه دوستى است تكلف چه حاجت است

. نظير : بين الاحباب تسقط الاداب .

آنجا كه رشك نيست محبت چه مىكند

. نظير : ان الشفيق بسوء ظن مولع . دوستى بىغيرت دشمنى است . گج .

آنجا كه رنگ و بوى بود گفتگو بود .

( بيچاره آنكه صاحب روى نكو بود * هرجا كه بگذرد همه چشمى به دو بود اى گل تو نيز خاطر بلبل نگاهدار * ك . . . )
حافظ . نظير :
كه هر كجا شكرستان بود مگس باشد .
حافظ .
مگس جائى نخواهد رفت جز دكان حلوائى .
سعدى .

آنجا كه عبادت بايد عبارت سود ندارد

. كشف المحجوب .
آنجا كه عقاب پر بريزد از پشهء لاغرى چه خيزد . نظير :
آنجا كه عقاب كند پر گردد * مرغابى تيز پر نخواهد شد .

آنجا كه عيان است چه جاى خبر است .

( خبر از دوست برآن بركه ندارد خبرى * ورنه . . . . . )
مغربى . رجوع بفقرهء بعد شود

آنجا گه عيان است چه حاجت ببيان است

. تمثل :
چه حاجت است عيانرا باستماع بيان .
سعدى . نظير : رب حال افصح من لسان . لسان الحال ابين من المقال . جاء العيان فألوى بالاسانيد . حسبى من سوالى علمه بحالى . آنجا كه عيان است چه جاى خبر است .
لسان الحال افصح من لسانى * و صمتى عن سؤالك ترجمانى
آنجا كه نقش‌بند ازل صورتى كشد باطل شود هر آينه اشكال آزرى . ظهير .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 47 | على اكبر دهخدا