در طنز و توبيخ سكوت و آرامشى پس از هيجان و انقلابى از روى حق بدين شعر تمثل كنند .
آنان كه غنىترند محتاجترند .
( از تنگى چشم فيل معلومم شد * ك . . . . )
تمثل :
درويش و گدا بندهء اين خاك درند * آنان كه غنىترند محتاجترند .
سعدى .
نظير :
گدا را كند يك درم سيم سير * سليمان بملك عجم نيم سير .
سعدى .
مرغ هرچه فربهتر تخم دانش تنگتر .
آنان كه محيط فضل و آداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند برون گفتند فسانهاى و در خواب شدند .
خيام .
نظير :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند .
حافظ .
برو اى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود .
حافظ .
سودائيان عالم پندار را بگوى * سرمايه گم كنيد كه سود و زيان يكيست .
حافظ .
آنان كه مرد حقند خريدار بازار بىرونقند
. ( ببخشاى ك . . . . ) سعدى .
آنان كه منكرند بگو روبرو كنند
. در جواب كسى كه فضايل خود برشمارد بيشتر بطريق مزاح يا انكار گويند . نظير : قسم بر منكر است . قسم مخور باور كردم .
بىقسم قبول دارم .
آن الاچيغ بلند تركمان پست باشد پيشپاى پيلبان .
مولوى
آن به كه پير نوبت خود با جوان دهد .
( پيرند چرخ و اختر بخت تو نوجوان . . . . )
ظهير فاريابى .
آن به كه خود آدمى نزايد .
( . . . چون زاد همان زمان بميرد . )
مسعود سعد .
حق اين حد بدبينى را البته از اين شاعر ستمديده نميتوان گرفت . ليكن درهرحال بايد با خواجه شمس الدين محمد حافظ گفت :
شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى * دلا كى به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد .
حافظ .
آن پارسا كه ده خرد و باغ رهزنست
( . . . . و آن پادشا كه مال رعيت خورد گداست . )
پروين .
آنجا رفت كه عرب نى انداخت
. ديگر براى او بازگشت نيست . بار ديگر مقام رفته را بدست نكند .
آنجا رو كه بخوانند نه آنجا كه برانند
. نظير :
ناخوانده بخانهء خدا نتوان رفت .
تات نپرسند همى باش گنگ * تات نخوانند همى باش لنگ .
مسعود سعد .