آيد - كه ؟ - خصمش - در كجا ؟ - در چشم - كى ؟ - روز وغا همچون چه ؟ - چون كوه بلا - از فربهى ؟ - نه از ورم .
قاآنى .
فربهى چيز دگر و آماس چيز ديگر است . هيهات استسمنت ذاورم و نفخت فى غير ضرم .
سودى نكند روشنى كار حسودش * اصلى نبود فربهى كار ورم را .
رونى .
آمد بسرم از آنچه مىترسيدم
. نظير : فغان كز هرچه ترسيدم رسيدم . از هرچه بدم آمد سرم آمد .
ايتها النفس اجملى جزعا * ان الذى تحذرين قد وقعا .
آمدم ثواب كنم كباب شدم
. در عوض عمل يا نيتى نيك دوچار معاملهء زشت يا اتفاقى سوء گشتم .
آمدن بأرادت رفتن باجازت
. بديدار كسان به خواهش خويش روند ليكن براى بازگشت ادبرا دستورى از ميزبان خواهند .
آمدى لب بام قاليچه تكاندى قاليچه گرد نداشت خودت را نماندى .
اين بيت قولى و باصطلاح امروز تصنيفى بوده كه وقتى حكيم يا عارفى از شنيدن آن بى خود گشته است نظير :
يا ويلى رآنى ربيعه . * پريرو تاب مستورى ندارد .
جامى .
آمنا و صدقنا
. جمله ايست كه براى اظهار كمال باور و گرويدگى خويش گويند و شايد مأخوذ از فقرهء دعائى باشد . مثال :
بهرچ از اوليا گفتند ارزقنى و وفقنى * بهرچ از انبيا گفتند آمنا و صدقنا .
سنائى .
آمن من حمام مكه
. بىبيمتر از كبوتر حرم . مثال : و مسافران آن درگاه عالى . . . . . مأمون شدند و آمن من حمام مكه الى ان يرث اللّه الارض ، حج المسلمين ميگزارند .
العراضه . نظير : كبوتر حرم .
آن آتش فرو نشست
. نقل از امثال مختصر فارسى طبع هندوستان . رجوع به آن دفترها را گاو خورد شود .
آنان كه بپارسى سخن ميرانند در معرض دال ذال را ننشانند ما قبل وى ار ساكن و جزواى بود دال است و گرنه ذال معجم خوانند .
خواجه طوسى .
رجوع به در زبان فارسى فرق ميان دال و ذال ، شود .
آنان كه به صد زبان سخن ميگفتند آيا چه شنيدند كه خاموش شدند
( افسوس كه اهل خرد و هوش شدند * وز خاطر يكدگر فراموش شدند . . . . )
مقيمى « 1 »
هامش
( 1 ) شعر را بنام شاه صفى نيز ضبط كردهاند .