تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
دشمن دانا بلندت مىكند * بر زمينت مىزند نادان دوست . اگر عاقل بود خصم تو بهتر * كه با نادان شوى يار و برادر . دشمن دانا كه غم جان بود * بهتر از آن دوست كه نادان بود
. نظامى .
نگه كن كه داناى ايران چه گفت * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت كه دشمن كه دانا بود به ز دوست * ابا دشمن و دوست دانش نكوست
. فردوسى .
اين مثل زد وزير با بهمن * دوست نادان بتر ز صد دشمن بشنو اين نكته را كه سخت نكوست * مار به دشمنت كه نادان دوست
. سنائى .
دوستى ابله بتر از دشمنى است * او بهر حيله كه دانى راند نيست
. مولوى .
دانى چرا خروشد ابريشم رباب * از بهر آنكه دايم همكاسهء خر است
. كافى بخارى .
خصم دانا كه دشمن جانست * بهتر از دوستى كه نادان است . نشست تو با زيركان در مغاك * به است از بهشت و نشست مژاك . « 1 »
فردوسى .
گلى خوشبوى در حمام روزى * رسيد از دست محبوبى بدستم به دو گفتم كه مشكى يا عبيرى * كه از بوى دلاويز تو مستم بگفتا من گلى ناچيز بودم * و ليكن مدتى با گل نشستم كمال هم‌نشين در من اثر كرد * و گرنه من همان خاكم كه هستم
. سعدى .
هليله كو بزفتى خون دل رفت * شود خرماى تر چون با شكر خفت
. امير خسرو .
دورى ز كسى كز او نياسائى به * در صحبت او عمر نفرسائى به از هم‌نفسى كه رنج دل خواهى برد * حقا كه هزار بار تنهائى به . ز نادان نيابى بجز بدترى * نگر سوى بيدانشان ننگرى
. فردوسى .
فلا تصحب اخا حمق و اياك و اياه * فكم من جاهل اردى حكيما حين اخاه و للقلب الى القلب دليل حين يلقاه * و للناس من الناس مقاييس و اشباه
. هركه با رسوا نشيند عاقبت رسوا شود . تنهائى به ز هم‌جالس ( كذا ) بد . قابوسنامه . المجالسة مؤثره . الوحده خير من جليس السوء . هم‌نشين و همره دانا گزين . اسب و خر را كه پهلوى هم بندند اگر هم‌بو نشوند هم‌خو ميشوند . هركه با رسوا نشيند عاقبت رسوا شود . التينه تنظر الى التينة فيتغ . هم‌نشينم به بود تا من ازو بهتر شوم . جليس السوء كالقين ان لم يحرق ثوبك دخنه : امان از هم‌كت بد « 2 » . ما الدخان على النار با دل من
هامش
( 1 ) مژاك را فرهنگ نويسان نام باغى ساختهء كيكاووس مينويسند و به اين شعر تمثل ميجويند اگر تنها شاهد اين شعر باشد جاى تامل است . ( 2 ) هم‌كت در استعمال متداول بمعنى معاشر و همنشين است .