تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
تهيدستى و ايمن از درد و رنج بسى بهتر از بيم با ناز و گنج . اسدى .

تهى غارى به از پر گرگ غارى .

( پياده به بسى از خرسوارى . . . )
ناصر خسرو .

تهى كيسه را از گره بر چه باك .

( هر آن طعنه كز كم عياران بود * به پيراهن مايه‌داران بود توانگر ز دزدان بود ترسناك . . . * هنرمند بر بيهنر كم زند هنرمند را زخم محكم زند * نگيرد كسى خرده بر ناتمام كه از آتش ايمن بود عود خام . )
امير خسرو دهلوى .

تير از شست بشدن

. تمثل : چون برفت ، تير از شست بدر رفت . ابو الفضل بيهقى . رجوع به : مثل بعد شود .

تير از كمان رفتن

. وقت تدارك امرى گذشتن . تمثل : اما تير از كمان برفت . ابو الفضل بيهقى .
گفتم كه غمزهء تو مرا كشت رحم كن * گفتا كنون چه سود كه تير از كمان برفت .
ظهير . نظير : تير از شست بشدن .
تير اگر راست شود بر هدف است ور رود كج ز هدف بر طرف است . جامى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو . . . ، شود .

تير امان دادن

. گويا در قديم دادن تيرى به كسى به نشانه و علامت زنهار و امان معمول بوده است .
چو تير تو دارد بتيرش مزن .
سعدى .
چو مژگانش بقتل عام شاد است * از آن تير امان كس را نداده است .
مسيحى .

تير بگذشته چون توان دريافت .

( رفتنى رفت و آن قضا بشتافت . . . )
سنائى . رجوع به : تيرى كه از كمان جست . . . ، شود .
تير چون از كمان سست آيد از كجا بر هدف درست آيد . اوحدى .

تير چون كژ شود كمان گردد

. نقل از مجموعه مختصر امثال طبع هند .
تير كه در كيش ، كمان وش بود عاقبتش تاب ز آتش بود .
( هركه در اين كيش از او خم نرفت * راست نشد تا بجهنم نرفت . . . )
امير خسرو دهلوى .
تير گردون همه انواع فضايل دارد ليك در ملك طرب كامروا ناهيد است . ابن يمين .

تير مانندهء دبير آمد .

( . . . مشترى خازن و وزير آمد . )
سنائى . تعبير رؤياى عطارد دبير باشد .

تير مياندازد و كمان پنهان مىكند

. جامع التمثيل .
تيره باد آن روز و سال و مه كه دارد بر سپهر چشمهء خورشيد چشم روشنائى از سها
( هست مستغنى بعون اللّه ز اعوان دولتت * گر بدرگاهت نيايد شوربختى گو نيا )
سلمان ساوجى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .