تيغ بر دوش نه و از دى و از دوش مپرس گر بخواهى كه رسد نام تو تا ركن حطيم .
ابو حنيفهء اسكافى .
رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود .
تيغ برگير و مى ز دست بنه گر شنيدى كه هست ملك عقيم .
ابو حنيفهء اسكافى .
تيغ بهتر ز طعنهء دشمن .
( . . . مشت بهتر ز سنگ مشتاسنگ . )
على شطرنجى .
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر بل ز صد لشكر ظفرانگيزتر .
مولوى .
رجوع به : حلم حق شو . . . ، شود .
تيغ خورشيد تبه كى شود از زنگارى .
( دولتت را خللى چون رسد از حادثهاى . . . )
رفيع الدين لنبانى .
تيغ خوشتر ز طعنهء دشمن مشت بهتر ز سنگ مشتاسنگ .
على شطرنجى .
تيغ دادن در كف زنگى مست به كه آيد علم ناكس را بدست .
مولوى .
معنى تمام شعر معلومست و چون مصراع اول را به تنهائى گويند آن اراده كنند كه از لا تأمن الاحمق و بيده سكين ، اراده شود .
تيغ در خورد مرد مردانه است وز جبان تيغ تيز بيگانه است .
سنائى .
نظير :
درق جز با جبان مسلم نيست * تيغ را جز شجاع محرم نيست .
سنائى .
نظير : اندر كف خطيب چه هندى چه گندنا .
تيغ را جز شجاع محرم نيست .
( درق جز با جبان مسلم نيست . . . )
سنائى .
رجوع به : مثل فوق شود .
تيغ كج را نيام كج باشد
. تمثل :
بدخو شوى ز خوى بد يار خود چنانك * خنجر خميده گشت چو خميده شد نيام .
ناصر خسرو .
رجوع به :
الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ
، شود .
تيغ كهنه جوهر دارد
. رجوع به : آنچه در آينه . . . ، شود .
تيغ مر ملك را نكو ياريست ملك بىتيغ همچو بيماريست كشت شد خشك اگر نبارد ميغ ملك پژمرد اگر نخندد تيغ .
سنائى .
رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود .
تيمار غريبان سبب ذكر جميل است
( . . . جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست . )
حافظ .
تيمم باطل است آنجا كه آبست
. تمثل :
چون تيمم با وجود آب دان * علم نقلى با دم قطب زمان .
مولوى .
كم شود چون بارگاه او رسيد * آب آمد مر تيمم را دريد .
مولوى .
عهد تو و در زمانه تقديم * آب آمده آنگهى تيمم .
انورى .