تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
تيغ بر دوش نه و از دى و از دوش مپرس گر بخواهى كه رسد نام تو تا ركن حطيم . ابو حنيفهء اسكافى . رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود .
تيغ برگير و مى ز دست بنه گر شنيدى كه هست ملك عقيم . ابو حنيفهء اسكافى .

تيغ بهتر ز طعنهء دشمن .

( . . . مشت بهتر ز سنگ مشتاسنگ . )
على شطرنجى .
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر بل ز صد لشكر ظفرانگيزتر . مولوى . رجوع به : حلم حق شو . . . ، شود .

تيغ خورشيد تبه كى شود از زنگارى .

( دولتت را خللى چون رسد از حادثه‌اى . . . )
رفيع الدين لنبانى .
تيغ خوشتر ز طعنهء دشمن مشت بهتر ز سنگ مشتاسنگ . على شطرنجى .
تيغ دادن در كف زنگى مست به كه آيد علم ناكس را بدست . مولوى . معنى تمام شعر معلومست و چون مصراع اول را به تنهائى گويند آن اراده كنند كه از لا تأمن الاحمق و بيده سكين ، اراده شود .
تيغ در خورد مرد مردانه است وز جبان تيغ تيز بيگانه است . سنائى . نظير :
درق جز با جبان مسلم نيست * تيغ را جز شجاع محرم نيست .
سنائى . نظير : اندر كف خطيب چه هندى چه گندنا .

تيغ را جز شجاع محرم نيست .

( درق جز با جبان مسلم نيست . . . )
سنائى . رجوع به : مثل فوق شود .

تيغ كج را نيام كج باشد

. تمثل :
بدخو شوى ز خوى بد يار خود چنانك * خنجر خميده گشت چو خميده شد نيام .
ناصر خسرو . رجوع به :
الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ
، شود .

تيغ كهنه جوهر دارد

. رجوع به : آنچه در آينه . . . ، شود .
تيغ مر ملك را نكو ياريست ملك بىتيغ همچو بيماريست كشت شد خشك اگر نبارد ميغ ملك پژمرد اگر نخندد تيغ . سنائى . رجوع به : عروس ملك كسى . . . ، شود .

تيمار غريبان سبب ذكر جميل است

( . . . جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست . )
حافظ .

تيمم باطل است آنجا كه آبست

. تمثل :
چون تيمم با وجود آب دان * علم نقلى با دم قطب زمان .
مولوى .
كم شود چون بارگاه او رسيد * آب آمد مر تيمم را دريد .
مولوى .
عهد تو و در زمانه تقديم * آب آمده آنگهى تيمم .
انورى .