تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠

تير هميشه بنشانه نميايد

. مقدمه همواره به نتيجه و ساعى به مقصد نرسد .

تير ( يا ) تيرى بتاريكى انداختن

. به گمان و حدس نتيجه و سودى كارى كردن .

تيرى كه از شست رها شد برنميگردد

. رجوع به : تيرى كه از كمان جست . . . ، شود .

تيرى كه از شست رفت بشست باز نيايد

. تمثل :
مرا گويند دل باز آر از آن ترك كمان ابرو * ولى تيرى كه جست از شست كى ديگر بشست آيد
ابن يمين . رجوع به : مثل بعد شود .

تيرى كه از كمان جست برنگردد ( يا ) تيرى كه از كمان جست بازنميگردد

. جامع التمثيل : نظير : تير بگذشته چون توان دريافت . سنائى . تيرى كه از شست رها شد برنميگردد . تيرى كه از شست رفت بشست بازنيايد .
تيرى كه نه بر هدف گرايد آن به كه ز جعبه برنيايد .
( گفتن كه نه ازو داد باشد * پيمودن باد باد باشد . . . )
امير خسرو دهلوى .

تيزتر آيد بازمايش پولاد

( اى به تو داده خداى راستى و عدل * راستى و عدل دولتيست خداداد نيكتر آيد بآزمايش دانا )
ملك الشعراء بهار .

تيزى پشيمانى آرد به بن .

( مفرماى اكنون و تيزى مكن * كه . . . )
فردوسى . العجلة . . . ، شود .

تيزى پشيمانى آرد بجنگ

( همى رفت با راى و هوش و درنگ * كه . . . )
فردوسى . رجوع به : العجلة . . . ، شود .

تيزى درفش بسر درفش است

. نقل از روزنامهء فكر آزاد .

تيشه بپاى خود زدن

. تمثل :
دراين محنت سرا يك عشق پيشه * نزد چون من بپاى خويش تيشه .
جامى . رجوع به : بپاى خود بگور رفتن ، شود .

تيشه بر پا زدن

. تمثل :
وى عمر تباه خطا پيشه * تا چند زنى تو به پا تيشه .
شيخ بهائى . رجوع به : بپاى خود بگور رفتن ، شود .

تيشه بريشهء خود زدن

. رجوع به : بپاى خود بگور . . . ، شود .

تيشه را با تراش كار است خواه عود پيش آيد خواه چوب

.

تيشه رو به خود

. آنكه هميشه سود خود خواهد و ديگران را از تمتع محروم گذارد . اشاره :
ندهد اين بجز آن راد كه چون رنده بود * دور باد آنكه ترا شد سوى خود چون تيشه .
ابن يمين .
همه يار تو از بهر تراشند * پى لقمه هوادار تو باشند .
ناصر خسرو .
تيغ است زبان كشيده هموار زين تيغ كشيده سر نگهدار . رجوع به : زبان سرخ . . . ، و رجوع به : اگر طوطى زبان . . . ، شود