تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
شكوفه ( كذا ) بر سر ديوار باغ يادم داد * كه آفتاب عدوتست بر سر ديوار
. ظهير .
هركه را سايهء عدل تو نباشد بر سر * آفتاب املش بر لب ديوار بود
. معزى .
تو يقين دان كه هركه بد عمل است * آفتاب گريوهء « 1 » اجل است
. مكتبى . نظير : يك پايش اين دنياست يكپايش آندنيا . پايش لب گور است . بوى حلواش مىآيد . آفتابش بزردى رسيده است .

آفتابش بزردى رسيده است

. عمرش بپايان آمده است . تمثل :
همى گفت اى فلك با من چكردى * رساندى آفتابم را بزردى
. جامى . رجوع بفقرهء قبل شود .

آفتابه خرج لحيم است

. مخارج ترميم بر قيمت اصلى فزونى گرفته است . نظير : فرع زياده بر اصل است . اين قباش تا قندش را بيارم .

آفتابه لگن شش دست شام و نهار هيچ چيز

. با جمعيت اسباب شكوه و طمطراق به علت بخل چيزى نخورد و به ديگران نيز نخوراند ، با حفظ صورت جلال و حشمت ظاهر باطنا فقير و بىبضاعت است . نظير 1 ) يك گز مطبخ به از صد گز طويله . 2 ) درونش خودش را مىكشد بيرونش مردم را . با سيلى روى خود را سرخ دارد .

آفتابه و لولئين يك كار ميكنند اما قدر هريك در گرو گذاشتن معلوم شود

. آفتابه ابريق مسين و لولئين سفالين آنست و مراد آنكه بين اين دو هم كار يا دو چيز شبيه به صورت ، معنا فرقى عظيم هست .
آفتابى ببايد انجم سوز بچراغ تو شب نگردد روز . سنائى .
آفتابى ز علم روشن‌تر نيست بىعلم روزگار مبر گر نخواهى تو نور علم اندوخت بتنور اثير خواهى سوخت . اوحدى . رجوع بآنكس كه داناتر است ، شود .
آفتابى كه بر جهان گردد بهر خفاش كى نهان گردد . سنائى .

آفتهاست در تأخير و طالب را زيان دارد .

( بفتراك ارهمى بندى خدا را زود صيدم كن . * كه . . . . )
حافظ . نظير : فى التأخير آفات .

آفة السماح المن

. آهوى مردمى و جوانمردى سراكوفت و به چشم كشيدن آنست . نظير :
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى
. قرآن كريم . سورهء 2 آيهء 262 . المنة تهدم الصنيعه . بده و منت منه . بهشت بسرزنش نيرزد .
دگر گر با كسى كردى نكوئى * نباشد نيكوئى گر بازگوئى
هامش
( 1 ) گريوه گردنه كوه است .