نكوئى گر كنى منت منه زان * كه باطل شد ز منت جود و احسان
. ناصر خسرو .
آفة العلم النسيان
. آهوى دانش فراموشى است . نظير : الدرس حرف و التكرار الف .
آفت رسيده را غم باج و خراج نيست
. نظيرى . نظير :
بر ده ويران خراج و عشر نيست
. مولوى .
از ده ويران كه ستاند خراج
. نظامى .
آفت مردمى پشيمانى است .
( . . . تا نگردى تو چون پشيمانى . )
مسعود سعد .
مردمى در اينجا بخشش و دهش است . رجوع به آنچه بخشند چه بسيار و چه كم ، شود .
آفتى نبود بتر از ناشناخت .
( . . . تو بر يار و ندانى عشق باخت . )
جلال الدين رومى .
نظير :
ديده ميبايد كه باشد شه شناس * تا شناسد شاهرا در هر لباس
.
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنى ميكرد
. حافظ .
يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم .
آفرين باد بر اين همت مردانهء تو
. گج . ظاهرا بطور طنز در مورد بى همتى گفته شود .
آفرين بشيرت ، آفرين بشيرى كه خوردهء
. بيشتر بطعن به كسى كه مرتكب كارى زشت شود گويند . و گاهى از روى مزاح گويند آفرين بشيرى كه تو را خورد .
آفرين بشيرى كه تو را خورد
. رجوع به مثل قبل شود .
آقا بالاسر
. كسى كه بىهيچ حقى يا احسانى به كسى فرمان و حكم راند .
آقا بلهچى « 1 » .
آنكه از روى خوش آمد و تملق هر كار و گفته را تصديق كند . نظير : بلى قربان . بادنجان دور قابچين .
آقا ديگر توبره گم نمىكند
. بمزاح ، حالا او ديگر مجرب و آزموده است .
آقا شكسته نفسى مىكند ، غلط مىكند
. مريدى مدعى شد پير او چون كامل است در همهء انواع فضائل بر ساير ابناء نوع برترى دارد . شنونده بر سبيل انكار پرسيد آيا شيخ خط را نيز از مير عماد بهتر نويسد ؟ گفت البته چنين است . مشاجره دراز كشيد حكومت را به خود مراد بردند او انصاف داد كه رجحان كتابت مير مسلم است .
مريد متعصب اين معنى را حمل بر تواضع و فروتنى مرشد كرده گفت . . . . . . . نظير :
پير نمىپرد مريدان مىپرانند . پير ميسازد مريدان دسته مىنهند . يك مريد خر به از يك ده شش دانگ است .
آقا گفته هفت انداز بپزيد
. بازرگانى از غلام ببانو پيام فرستاد تا براى شب
هامش
( 1 ) بله لحنى در بلى و بمعنى آرى است . و چى مأخوذ از زبان تركى علامت نسبت است .