تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
نظير : هان على الاملس ما لاقى الدبر . و رجوع به : از تو نپرسند درازى . . . ، شود .

تو را بگور من نميگذارند

. اگر من ترك واجبى يا ارتكاب محرمى كنم بر تو حرجى نيست .
تو را تا دهان باشد از حرص باز نيايد به گوش دل از غيب راز . سعدى . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
تو را تيشه دادم كه هيزم شكن نگفتم كه ديوار مسجد بكن . سعدى .
تو را چون نباشد غم كار خويش غم تو ندارد كسى از تو بيش . اسدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، و رجوع به : كس نخارد پشت من . . . شود .
تو را خواسته گرز بهر تن است ببخش و بدان كاين شب آبستن است
( . . . اگر چند باشد شب ديرباز * بر او تيرگى هم نماند دراز شود روز چون چشمه رخشان شود * جهان چون نگين بدخشان شود . )
فردوسى . رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود .
تو را خورد بسيار بگزايدت و گر كم‌خورى روز بفزايدت . فردوسى . رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود .
تو را داد و آنكس كه پيوند تست دهد نيز آن را كه فرزند تست .
( نهم گوئى از بهر فرزند چيز * مبر غم كه چيزش بود بىتو نيز . كسى را جهان‌بان ز بن نافريد * كه از پيش روزى نكردش پديد . . . )
اسدى . نظير :
فرزند بنده‌ايست خدا را غمش مخور * تو كيستى كه به ز خدا بنده پرورى .
سعدى .
تو را داد فرزند را هم دهد * همانشاخ كز بيخ تو برجهد .
فردوسى .

تو را داد فرزند را هم دهد .

( بخور هرچه دارى فزونى بده * تو رنجيده‌اى بهر دشمن منه . . . همان شاخ كز بيخ تو برجهد . )
فردوسى . رجوع به : مثل قبل شود ، و رجوع به : بخور هرچه دارى بفردا . . . ، شود .

تو را دشمن اندر جهان خود دل است

( دلت گر به راه خطا مايل است . . . )
فردوسى .
تو را ديده از بهر آن داده‌اند كه در ره بسى چاه بنهاده‌اند
( . . . تو را دستواره است بيننده چشم * بود لغزش پا ز لغزنده چشم . )
حضرت اديب .
تو را ز حكمت يونان جز اين چه شد حاصل كه شبهه كردى در محكمات قرآنى تو نفس علم شو از نقش علم دست بشوى كه نفس علم قديم است و نقش او فانى . قاآنى .
تو را ز نان جو خويش چهره كاهى به كه از شراب حريفان سفله گلنارى . اميدى رازى . نظير :
ميخورى تو گرچه الوان نعمت اندر خوان كس * نان شاخل بهتر آيد گر خورى بر خوان خويش .
خاقانى . و رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، و رجوع به : كهن جامهء . . . ، شود .