تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩

توبهء قمارباز در بىپولى است

. رجوع به مثل قبل شود .

توبهء گرگ مرگ است

. نظير : گرگ را گرفتند پندش دهند گفت سرم دهيد گله رفت . و رجوع به : توبهء قحبه ، شود .

توبهء نصوح

. نصوح بمعنى بىآميغ و خالص و از دل باشد . مأخوذ از آيهء شريفه
تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ . . . ،
سورهء 66 . آيهء 8 . و سپس در مخيله عاميان نصوح نام مردى شده است و براى او حكايتى طويل ساخته‌اند . رجوع به : جامع التمثيل شود . تمثل :
نسبت عشق و رغبت باده * مانع توبهء نصوحت باد .
انورى .
شب يلداى بخششت را چرخ * چه شود گر دم صبوح دهد يا مرا در اميد وعدهء تو * صبر ايوب و عمر نوح دهد يا تو را با چنين كرم بارى * مرگ يا توبهء نصوح دهد .
كلخنى قمى .
زين دار بت‌پرست كه اندر جهان برست * جز باده هرچه هست از او توبهء نصوح .
مجد الدين عيوق .

تو بينداز من بردارم

. اندرزى مشوب به غرض است ، و مقصود پند دهنده اينكه مرتكب را منع كرده و خود ارتكاب ممنوع كند .
تو پاداش با نيكوئى بد كنى چنان دان كه بد با تن خود كنى . فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

تو پاك باش و ز ناپاك هيچ باك مدار

( . . . اگر جهان همه فرماس شد مشو فرماس . )
ناصر خسرو . رجوع به : آن را كه حساب پاك است . . . ، شود .

تو پاكباش و مدار اى برادر از كس باك

( . . . زنند جامهء ناپاك گازران بر سنگ .
و در جاى ديگر ،
به ياد دار كه اين پندم از پدر ياد است . )
سعدى . رجوع به : آن را كه حساب پاك است . . . ، شود .

تو پا مىبينى و من پر طاوس .

( بگفتش كوتهى افسوس افسوس . . . )
وحشى . نظير :
بركنده به آن چشم كه بدبين باشد * بدبين همه‌جا درخور نفرين باشد .

توپ ميان مالى بستن

. رجوع به : آب بمالى . . . ، شود .
تو پندارى كه بر هرزه است اين ايوان چون مينو تو پندارى كه بر هرزه است اين ايوان چون مينا . سنائى . رجوع به : افحسبتم . . . ، شود .
تو پيروزى ار پيشدستى كنى سرت پست گردد چو سستى كنى . فردوسى . رجوع به : پيش از آنكه دشمن . . . ، و رجوع به : دست پيش بدل ندارد ، شود .

تو پيره‌زنى دوكت آيد به كار

( تو را با نبرد دليران چكار . . . )
رجوع به : تو را
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 559 | على اكبر دهخدا