تن آسان نگردد سر انجمن همه بيم جان باشد و رنج تن .
فردوسى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تنآسانى آرد بدن را گزند .
( . . . گزند روانخوار بگذاشتم . )
حضرت اديب .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تنآسانى و كاهلى دور كن بكوش و ز رنج تنت سور كن
( . . . كه اندر جهان سود بىرنج نيست * كسى را كه كاهل بود گنج نيست . )
فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تناكحوا تكثروا فانى اباهى بكم الامم يوم القيمة و لو بالسقط
. حديث . رجوع به : لا رهبانية ، شود .
تن آنجا گرايد كجا دل گرايد .
( چو دل دادم آنگه سوى دل گرايم . . . )
فرخى .
تن از فاقه چون ناشكيبا شود خورش گر سبوس است حلوا شود .
( گليمى كه مويش بود سينه گز * برهنهتنان را حرير است و خز . . . )
امير خسرو . رجوع به : اى سير ترا نان . . . ، شود .
تن از گنج دينار مفكن برنج ز نيكى و نام نيكو ساز گنج كه بردن توان گنج زر ارچه بس ز كس گنج نيكى نبرده است كس .
اسدى .
رجوع به : بگيتى جز از دست . . . ، شود .
تنبان مرد كه دوتا شد فكر زن نو مىافتد
. پيش از اينكه تعدد زوجات در ايران متداول بود ، البته زنان سعى ميكردند كه شوهر را هميشه با خرجهاى گزاف محتاج و تنگدست نگاهدارند . و دليلشان حقا همين مثل ساير بود . و البته مسلمانان امروز چون ميدانند كه مراد از آيهء
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً
، تعليق امر بمحال بوده است .
ارتكاب اين عمل را همه وقت روا نشمارند .
تن بجان زنده است و جان زنده بعلم
( . . . دانش اندر كان جانت گوهر است . )
ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
تن بجاه و بمال چست شود دين بعلم و عمل درست شود .
اوحدى .
تن بدانش سرشته بايد كرد دل بدانش فرشته بايد كرد .
اوحدى .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
تن بدود چراغ و بيخوابى ننهادى هنر كجا يا بى .
اوحدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تن بده قلب را كه در گيتى زر همه روى گشت و سيم ارزيز .
( ابلهى كن برو كه ترهفروش * تره نفروشدت بعقل و تميز . . . )
مسعود سعد .
تن بكاه اى خواجه در تيمار جان تا بكى جان كاهى از تيمار تن .
قاآنى .