تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨

تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى ( . . . وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ . )

قرآن كريم . سورهء 5 . آيهء 3 .

تعجيل بد است ليك در خير نكوست .

تعجيل‌كننده پيرو شيطان است

. رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .

تعجيل بطب اندر باشد ز سبكسارى

( بيمار بد اين ملكت زو دور طبيب او * آشفته شده طبعش هم مائى و هم نارى اكنون كه طبيب آمد نزديك ببالينش * بهتر شودش درد و كمتر شودش زارى بيمار كجا گردد از قوت او ساقط * دانى كه بيكساعت كارش نشود كارى يك هفته زمان خواهد لابل كه دو سه هفته * تا دور توان كردن زو سختى و دشوارى بر وى نتوان كردن تعجيل به به كردن . . . )
منوچهرى .

تعرف الاشياء باضدادها

. چيزها به ناهمتاى خويش شناخته شود . تمثل :
زانكه ضد را ضد كند پيدا يقين * زانكه با سركه پديد است انگبين .
مولوى .
بد ندانى تا ندانى نيك را * ضد را از ضد توان ديد اى فتى .
مولوى .
پس بضد نور دانستى تو نور * ضد ضد را مىنمايد در صدور .
مولوى .
كه نظر بر نور بود آنگه برنگ * ضد بضد پيدا بود چون روم و زنگ .
مولوى .
چون رهيدى بينى اشكنجه و دمار * زانكه ضد از ضد گردد آشكار .
مولوى .
چون شدى در ضد بدانى ضد آن * ضد را از ضد شناسند اى جوان .
مولوى .
چون نمىماند همى ماند نهان * هر ضدى را تو بضد آن بدان .
مولوى . نظير :
يكتا نشود هرگز آشكارا .
ناصر خسرو .
چو باطل را نياموزى ز دانش * ندانى قيمت حق اى برادر كه داند قدر سنبل تا نبيند * برسته همبرش سعدان و كنگر .
ناصر خسرو .

تعريف خود كردن پنبه جاويدن است ( يا ) پنبه خائيدن است

. از تعريف تجليل و تبجيل خواهند . رجوع به : تزكية المرء . . . ، شود .

تعريف زياده بدتر از دشنام است

. از كلمهء تعريف ستودن و مدح اراده مىشود . نقل از مجموعهء امثال مختصر طبع هند .
تعيين دال و ذال كه در مفردى فتد ز الفاظ فارسى بشنو زانكه مبهم است حرف صحيح و ساكن اگر پيش از او بود دالست ، هرچه هست جز اين ذال معجم است . رجوع به : در زبان فارسى . . . ، شود .
تغارى بشكند ماستى بريزد شود دنيا بكام كاسه ليسان . نظير : هائى شد و هوئى شد كل بنوائى رسيد .

تغيير اسم تغيير مسمى ندهد

. نظير :
سه نگردد بريشم ار او را * پرنيان خوانى و حرير و پرند .
هاتف .