تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
تن رنج ناديده را ماژ نيست كه با كاهلى ماژ انباز نيست . اسدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

تنزل المعونه على قدر المؤنه

. على عليه السلام .

تنش ميخارد

. كار او متعاقب بشكنجه و عقوبتى است .

تن عور و آتش‌بازى !

نظير :
تو را كه خانه نئين است بازى نه اين است .
سعدى .
تن غنده را پاى بايد نخست پس آنگاه خلخال بايدش جست . اسدى . غند و غنده چيز گرد و مدور باشد . و در تداول عوام امروزين نيز گويند : فلان گرد و غند است . يعنى فربه متمايل بتدوير است .

تن فتنه‌انگيز در گور به .

( كه اين ديده خوابيده يا كور به . . . )
حضرت اديب .
تن كودك خرد عورت بود نزيبد كه عورت برهنه شود . فردوسى - ى .
تنگ باشد يكى جهان و دو شاه تنگ باشد يكى سپهر و دو ماه . سنائى . رجوع به : آب‌انبار شلوغ . . . ، شود .

تنگدستان را دست دليرى بسته و پنجهء شيرى شكسته

. سعدى . رجوع به : غم فرزند و نان . . . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

تنگ مكن دل نه جهانيست تنگ .

( خرد مكن طبع نه چرخيست خرد . . . )
مسعود سعد .

تنگه‌اشرا نميتوان خرد كرد

. نظير كمانشرا نميتوان كشيد . و بمزاح : غلطاقشرا نمىتوان تو برد .
تن ما يكى خانه دان شوره‌ناك كه ريزد همى اندك اندكش خاك چو ديوار فرسوده شد زيروبر سرانجام روزى درآيد بسر .
( . . . جوانيم بد مايه خوبيم سود * جهان دزد شد سود و مايه ربود . )
اسدى . رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .

تن مردار نپوشند بديباى طميم

. ناصر خسرو .

تن مرد بىآز بهتر كه گنج

( كه آزاده دارى تنت را ز رنج . . . )
فردوسى . رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .
تن مرده چون مرد بيدانش است كه نادان بهر جاى بىرامش است . فردوسى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .

تن مرده و جان نادان يكيست .

( ز دانش به اندر جهان هيچ نيست . . . )
اسدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
تن و جان بود چيز را مايه‌دار چو جان شد ، بود چيز ، نايد به كار . اسدى .
تنومند را از خورش چاره نيست وزين بر كسى جاى بيغاره نيست . اسدى . معنى كلمهء تنومند در اين‌جا صاحب جسم آليست . نظير :
تن را دهد خوردنى پرورش .
فردوسى .