تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤

تا دامنه قيامت

رجوع به : تا بدامان قيامت ، شود .

تا دانه نيفكنى نرويد

( هرچند مؤثر است باران )
سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

تا در آتش ننهى بوى نيايد ز عبير

( اين حديث از سر درد است كه من ميگويم . )
سعدى .

تا درخت نو ننشانيد درخت كهن برمكنيد .

منسوب بانوشيروان . نقل از تاريخ گزيده .

تا در ميانه خواستهء كردگار چيست

( زاهد شراب كوثر و عارف پياله خواست )
حافظ . رجوع به : سحر تا چه زايد ، شود .
تا دل دوستان بدست آرى بوستان پدر فروخته به
( پختن ديگ نيك‌خواهان را * هرچه رخت سراست سوخته به با بدانديش هم نكوئى كن * دهن سگ بلقمه دوخته به . )
سعدى . بيت اول را بطنز به كسى كه ميراث يا مال خود را بتبذير صرف دوستان كند ، گويند .
تا دل مرد خدا نامد به درد هيچ قومى را خدا رسوا نكرد . مولوى .

تا دم باقيست اميد باقيست

. رجوع به : تا جان هست . . . ، شود .
تاديب معلم به كسى ننگ ندازد سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد . رجوع به : سيبى كه سهيلش . . . ، شود .

تا دنيا دنياست

. رجوع به : تا دامان قيامت ، شود .

تا رنج تحمل نكنى گنج نبينى .

( تا شب نرود روز پديدار نباشد . )
سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

تا رنج كهترى بر خويشتن ننهى بآسايش مهترى نرسى

. از قابوسنامه .

تا روباه شده بود بچنين سوراخى درنمانده بود

. بمضيقه و تنگنائى سخت دچار شده است .

تا روز و شب آينده و رونده است از گردش حالها شگفت مدار

. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .

تا روغن برجاست چراغ نميرد

. تا در علل مبقيهء چيزى خلل نرسد باقى ماند .

تا رونق اولين برجاى ماند

. سعدى .
تا روى بجنبش ننهد ابر شغب ناك صافى نشود رهگذر سيل ز خاشاك .
( امسال كه جنبش كند آن خسرو چالاك * روى همه گيتى كند از خارجيان پاك تا باد نجنبد نشود خود ( كذا ) ز پشه پاك * چون آتش برخيزد تيزى نكند خار . )
منوچهرى .

تا ريشه در آبست اميد ثمرى هست

( گر نخل وفا برندهد چشم ترى هست . . . )
سيد محمد عرفى . رجوع به : تا جان هست . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 534 | على اكبر دهخدا