تا دامنه قيامت
رجوع به : تا بدامان قيامت ، شود .
تا دانه نيفكنى نرويد
( هرچند مؤثر است باران )
سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تا در آتش ننهى بوى نيايد ز عبير
( اين حديث از سر درد است كه من ميگويم . )
سعدى .
تا درخت نو ننشانيد درخت كهن برمكنيد .
منسوب بانوشيروان . نقل از تاريخ گزيده .
تا در ميانه خواستهء كردگار چيست
( زاهد شراب كوثر و عارف پياله خواست )
حافظ .
رجوع به : سحر تا چه زايد ، شود .
تا دل دوستان بدست آرى بوستان پدر فروخته به
( پختن ديگ نيكخواهان را * هرچه رخت سراست سوخته به
با بدانديش هم نكوئى كن * دهن سگ بلقمه دوخته به . )
سعدى . بيت اول را بطنز به كسى كه ميراث يا مال خود را بتبذير صرف دوستان كند ، گويند .
تا دل مرد خدا نامد به درد هيچ قومى را خدا رسوا نكرد .
مولوى .
تا دم باقيست اميد باقيست
. رجوع به : تا جان هست . . . ، شود .
تاديب معلم به كسى ننگ ندازد سيبى كه سهيلش نزند رنگ ندارد .
رجوع به : سيبى كه سهيلش . . . ، شود .
تا دنيا دنياست
. رجوع به : تا دامان قيامت ، شود .
تا رنج تحمل نكنى گنج نبينى .
( تا شب نرود روز پديدار نباشد . )
سعدى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
تا رنج كهترى بر خويشتن ننهى بآسايش مهترى نرسى
. از قابوسنامه .
تا روباه شده بود بچنين سوراخى درنمانده بود
. بمضيقه و تنگنائى سخت دچار شده است .
تا روز و شب آينده و رونده است از گردش حالها شگفت مدار
. منسوب بنوشيروان . نقل از قابوسنامه .
تا روغن برجاست چراغ نميرد
. تا در علل مبقيهء چيزى خلل نرسد باقى ماند .
تا رونق اولين برجاى ماند
. سعدى .
تا روى بجنبش ننهد ابر شغب ناك صافى نشود رهگذر سيل ز خاشاك .
( امسال كه جنبش كند آن خسرو چالاك * روى همه گيتى كند از خارجيان پاك
تا باد نجنبد نشود خود ( كذا ) ز پشه پاك * چون آتش برخيزد تيزى نكند خار . )
منوچهرى .
تا ريشه در آبست اميد ثمرى هست
( گر نخل وفا برندهد چشم ترى هست . . . )
سيد محمد عرفى . رجوع به : تا جان هست . . . ، شود .