آسيا و پستا
. پستا خوارباريست كه هركس جداگانه آرد كردن را بآسيا برد و نيز بمعنى نوبت آيد . رجوع بآسيا بنوبت شود .
آ سيد عباس هم با من كمك كرد .
( . . . كه طبعش در غزلبنديست هموار . )
يخچاليه .
مقطع غزلى است كه گويا دو نفر با هم آن غزل را گفتهاند و ازينرو اسم هر دو بايد در تخلص بيايد . مثل را در جائى گويند كه كارى ناچيز را چند نفر بانجام برند و بدان نيز فخر آرند .
آشپز كه دو تا شد آش يا شور است يا بىمزه
. رجوع به آب انبار شلوغ كوزه بسيار مىشكند ، شود .
آش درهم جوش
. مخلوطى از چيزهاى نامتناسب . مثال : كشكول شيخ بهائى آش درهم جوش است . رجوع به آش سرخ حصار شود .
آش دهنسوز ( يا ) آش دهنسوزى نيست
. بسيار مطلوب و محبوب نباشد . مثال :
بهر من بدتر از اين روزى نيست * زندگى آش دهنسوزى نيست
زندگى كردن از دوست جدا * زندگانيست شما را به خدا ؟
پژمان بختيارى .
آش را بدلخواه نميپزند
. هركارى اسباب و لوازم خاص و رسم و قاعدهء معلوم دارد .
آش رشته خوردن
. در زبان كودكان تيغ زدن پشت و حجامت كردن است كه سابقا سالى يكبار به شب نوروز در اطفال معمول ميشد .
آش سرخ حصار
. آشى مركب از غالب نباتات مأكول و انواع خوردنيهاى ديگر كه سالى يك روز در قريهء سرخ حصار بامر ناصر الدين شاه مىپختند . در تهيهء اسباب آن تمام رجال و شاهزادگان شركت داشتند و زنان شاه و زوجات وزراء و ساير بزرگان به كار طبخ ميپرداختند و حالا هر مركب نامتناسب را بآش سرخ حصار تشبيه كنند . نظير : آش درهم جوش . آش قجرى . مثل توبرهء گدايان . شهر فرنگ است . از همه رنگ است . چون زنبيل در يوزه هفتاد رنگ . از همه آجيل بشكن .
آش قجرى
. همان آش سرخ حصار است . رجوع به مثل قبل شود .
آش مردان دير پزد
. نقل از كتاب امثال مختصر چاپ هندوستان . چون عادة در مشرق كار طبخ از وظايف زنانست شايد مراد اولى از مثل اين باشد كه مردان اگر به كار طباخى پردازند دير انجام كنند . و معنى ثانوى آنكه اشتغال نوآموزان و ناآزمودگان بامرى سبب بطء و كندى عمل است .
آشنا داند زبان آشنا
. دو كس كه با هم مأنوس و مألوفند البته زودتر از ديگران بمقاصد يكديگر پى برند . نظير : بمزاح ، زبان خر را خلج داند .