تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى . )
سعدى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .
تا بر سر ديده جا دهندت مردم چون مردم ديده ترك خودبينى كن
( با خلق خدا سخن بشيرينى كن * اظهار نياز و عجز و مسكينى كن )
امامى خلخالى . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .

تا برگش نپيرائى نبالد سرو بستانى .

( معذب تا ندارى تن مهذب مىنگردد جان * كه . . . )
قاآنى . رجوع به : آراستن سرو . . . ، شود .

تابستان پدر يتيمانست

. در تابستان بينوايان محتاج بجامه و خانه گرم نباشند .
تا بگفتارى پربار يكى نخلى چون بفعل آئى پر خار مغيلانى . ناصر خسرو . رجوع به : دوصد گفته چون . . . ، شود .

تابوتشرا هم بدوش او نميگذارند

. كسان دختر او را به اين خواستگار ندهند .
تا بود گربه مهتر بازار نبود موش جلد و دكاندار . سنائى .

تا بود مهر ز مه نور گرفتن ستم است .

( بقدح دست مكن پيش خم باده دراز )
صائب . رجوع به : تيمم باطل است آنجا كه . . . ، شود .

تا بوق سگ

. يا نزديك بامداد .

تا بيائيد شما بيائيد

. اين خوشامد را به كسى كه آيد و خبرى خوش يا هديهء آرد گويند .

تا پاى بر دم سگ ننهند نگزد

. علت شكايت يا كج‌خلقى من آزار و اذيتى است كه از شما يا از او به من ميرسد .

تا پريشان نشود كار بسامان نرسد

. نظير :
كى شود بستان و كشت و برگ و بر * تا نگردد نظم آن زير و زبر .
مولوى .
نرويد هيچ تخمى تا نگندد * نه كارى برگشايد تا نبندد .
نظامى . و رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .

تاپو پشت‌ورو ندارد

. تاپو خمى است از گل ناپخته كه در آن آرد و امثال آن كنند . و مثل مزاح‌گونه‌ايست كه بجاى گل پشت‌ورو ندارد استعمال كنند و گاه تاپو چشم‌ورو ندارد گويند . و از آن شوخى و بىآزرمى ممثل را خواهند .

تاتاى تمت

. تمت مخفف تمت الكتاب است كه در پايان كتب و نامه‌ها گذارند و معنى مثل تا پايان و تا آخر ، باشد .

تا ترياق از عراق آرند مارگزيده مرده باشد

. سعدى . ترجمه : الى ان يجيى الترياق قدمات الملسوع .
تات نپرسند همى باش گنگ تات نخوانند همى باش لنگ . مسعود سعد .