اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى . )
سعدى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .
تا بر سر ديده جا دهندت مردم چون مردم ديده ترك خودبينى كن
( با خلق خدا سخن بشيرينى كن * اظهار نياز و عجز و مسكينى كن )
امامى خلخالى . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
تا برگش نپيرائى نبالد سرو بستانى .
( معذب تا ندارى تن مهذب مىنگردد جان * كه . . . )
قاآنى . رجوع به : آراستن سرو . . . ، شود .
تابستان پدر يتيمانست
. در تابستان بينوايان محتاج بجامه و خانه گرم نباشند .
تا بگفتارى پربار يكى نخلى چون بفعل آئى پر خار مغيلانى .
ناصر خسرو .
رجوع به : دوصد گفته چون . . . ، شود .
تابوتشرا هم بدوش او نميگذارند
. كسان دختر او را به اين خواستگار ندهند .
تا بود گربه مهتر بازار نبود موش جلد و دكاندار .
سنائى .
تا بود مهر ز مه نور گرفتن ستم است .
( بقدح دست مكن پيش خم باده دراز )
صائب .
رجوع به : تيمم باطل است آنجا كه . . . ، شود .
تا بوق سگ
. يا نزديك بامداد .
تا بيائيد شما بيائيد
. اين خوشامد را به كسى كه آيد و خبرى خوش يا هديهء آرد گويند .
تا پاى بر دم سگ ننهند نگزد
. علت شكايت يا كجخلقى من آزار و اذيتى است كه از شما يا از او به من ميرسد .
تا پريشان نشود كار بسامان نرسد
. نظير :
كى شود بستان و كشت و برگ و بر * تا نگردد نظم آن زير و زبر .
مولوى .
نرويد هيچ تخمى تا نگندد * نه كارى برگشايد تا نبندد .
نظامى .
و رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود .
تاپو پشتورو ندارد
. تاپو خمى است از گل ناپخته كه در آن آرد و امثال آن كنند .
و مثل مزاحگونهايست كه بجاى گل پشتورو ندارد استعمال كنند و گاه تاپو چشمورو ندارد گويند . و از آن شوخى و بىآزرمى ممثل را خواهند .
تاتاى تمت
. تمت مخفف تمت الكتاب است كه در پايان كتب و نامهها گذارند و معنى مثل تا پايان و تا آخر ، باشد .
تا ترياق از عراق آرند مارگزيده مرده باشد
. سعدى . ترجمه : الى ان يجيى الترياق قدمات الملسوع .
تات نپرسند همى باش گنگ تات نخوانند همى باش لنگ .
مسعود سعد .