تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
تمثل :
هركه بىعقل صدر شاهان جست * پيل بر نردبان برد بدرست .
سنائى .
پيل چون در وحل فروماند جز به پيلان برون نيارندش .
اين مثل سائر است و نيست شگفت * گر نويسد بزر خردمندش . . . )
تاج الدين آلابى . نظير : الرجال بالرجال يستمال . الطير بالطير يصاد .

پيل در بيشه است يا در پيش شه

. تمثل :
چه خوش نكته‌اى گفته‌اند اهل هند * كزين خوبتر هيچ گفتار نيست هنرمند بايد كه باشد چو پيل * كزين نوع هر جاى بسيار نيست به بيشه درون يا بدرگاه شاه * كه او لايق اهل بازار نيست .
ابن يمين .
همچو پيل است كار بخرد راست * پيل يا شاهراست يا خود راست .
سنائى .
گفتا كه اهل فضل چو پيلند و جاى پيل * گر نيست پيشه درگه ميمون پادشاست .
ابن يمين . نظير :
باز را در قفس چه كار بود * جاى او دست شهريار بود .
سنائى . باز ملك كه بر ديوار سراى پيرزنى نشيند پروبالش ببرند . كشف المحجوب .

پيل در گل مانده را شه پيل بايد تا كشد

. نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
پيل شاهيست ليك با هيبت همه كس ترسناك از اين صولت . سنائى . تعبير رؤياى پيل پادشاه با هيبت باشد .
پيل شطرنج از كجا ماند به پيل منگلوس شير شادروان كجا ماند بشير مرغزار . رجوع به : اين الثرى و الثريا . . . ، شود .

پيل فربه بود ضعيف‌آواز .

( رهروان را ز نطق نبود ساز . . . )
سنائى . نظير :
با قوى گو اگر بگوئى راز * زانكه باشد قوى ضعيف آواز .
سنائى .

پيل ياد هندوستان كرده است

. مألوف يا معشوقيرا كه زمانى كوتاه فراموش كرده بود بخاطر آورده است تمثل :
مرا دورى دوستان عزيز * دل‌آزرده كرد و جگر خسته نيز فروماندم از حسرت دوستان * چو پيلان كه در ياد هندوستان .
امير خسرو دهلوى .
مرا چون كرگدن سينه چه خارى * به ياد پيل هندستان چه آرى .
امير خسرو .

پيل يا شاهراست يا خود راست .

( همچو پيل است كار بخرد راست . . . )
سنائى . رجوع به : پيل در بيشه است يا . . . ، شود .

پيمان‌شكن خاك دارد كفن .

( نيم من بدانديش و پيمان‌شكن * كه . . . )
فردوسى . رجوع به : العدة دين ، شود .

پيمانه پر شدن

. شكيبائى بپايان آمدن . اجل به رسيدن . تمثل :
ساقى اگرم مى ندهى ميميرم * ور جام مى از دست نهى ميميرم