تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
ناصر خسرو . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود .

پيش زنان راز هرگز مگوى .

( چنين گفت با مادر اسفنديار * كه نيكو زد اينداستان هوشيار اگر لب ببندى ز بهر گزند * نگوئى زنان را بود سودمند چو خواهى كه خوارى نيارى به روى * به . . . )
فردوسى . رجوع به : از مردم سرفراز . . . ، شود .
پيش شمشير سرافكنده شوى به كه پيش چو خودى بنده شوى . جامى .

پيش طبيب مرو پيش آزموده برو

.

پيش طبيب منجم پيش منجم طبيب پيش هردو هيچيك پيش هيچيك هردو

. رجوع به : با رمال شاعر است . . . ، و رجوع به : مثل شترمرغ ، شود .

پيشگاه فاضلتر از درگاه

. نقل از كشف المحجوب . رجوع به : اگر خاك هم بسر ميكنى . . . ، شود .

پيش گوساله نشايد كه قرآن خوانى

( كى سزد حجت بيهوده سوى جاهل . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : ياسين به گوش خر خواندن ، شود .

پيش لوطى و معلق !

پيش محرم برهنه بايد راز .

( دوست محرم بود براز و نياز . . . )
سنائى .

پيشواز گرگ رفتن

. مردن . مثال : هركس اين غذاى ناپخته را بخورد پيشواز گرگ ميرود .
پيش و پسى ساخت صف كبريا پس شعرا آمد و پيش انبيا . نظامى . رجوع به : ان من الشعر لحكمة . . . ، شود .
پيشهء آفتاب خود اين است چون كسى نيكتر نگاه كند جامهء شسته را سپيد كند روى گازر همو سياه كند . سنائى .

پيشه‌كاران ، راست مردانند

( بهتر از پيشه نيست گردانند * . . . خنك آن پيشه‌كار حاجت‌مند * بكم‌وبيش اين جهان خرسند گشته قانع برزق و روزى خويش * دست در كار كرده سر در پيش چند سال از براى كار و هنر * خورده سيلى ز اوستاد و پدر رنج خود برگرفته از مردم * كرده در دسترنج خود پى گم دل او دارد از امانت نور * دست او باشد از خيانت دور شب شود سر بسوى خانه نهد * هرچه حق داد در ميانه نهد مظهر صنع رأى اينان است * جنت عدن جاى اينان است زانكه نظم جهان ز پيشه‌ور است * هر نظامى كه هست در هنر است . )
اوحدى .