تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
بر وى بخوريم پيش از آنكه بر ما بام خورد . تاريخ سلاجقهء كرمان . پيش از آنكه خصم فرصت چاشت يابد براى او شامى ناگوار بسازد ، گليلهء بهرامشاهى . و پيش از آنكه تاتار در اين ديار بر ما سحر خورد قصد شام كنيم . زيدرى در فتنهء تاتار . اشاره :
چون با پدرت چاشت خورد گيتى * ناچار خورد با تو اى پسر شام .
ناصر خسرو .
چون چاشت كند بخويشتن پيوست * آراسته باش كار شامش را .
ناصر خسرو .
چو بر تو دهر بآفات خويش چاشت كند * تو را بصبر بر او قصد شام بايد كرد .
ناصر خسرو . و رجوع به : دست پيش زوال ندارد . و رجوع به : دشمن چو بدست آمد و . . . ، شود .

پيش از اجل رفت نتوان بگور .

( چه سود است مردن نشايد به زور * كه . . . )
نظامى .

پيش از استاد دكان مگير

. تمثل :
كدام ابله بود احمق‌تر از آنك * بر زبر استاد دكان گيرد .
كيمياى سعادت .

پيش از روضه‌خوان گريه مىكند

. نظير : پيش از مرگ واويلا .

پيش از لقمه دهن باز كردن

. رجوع به : آب نديده موزه كشيدن . . . ، شود .

پيش از مرگ واويلا !

رجوع به : پيش از روضه‌خوان . . . ، شود .

پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است

( . . . گردنده فلك ز بهر كارى بوده است . * زنهار قدم به خاك آهسته نهى كان مردمك چشم نگارى بوده است . )
خيام . عبيد زاكانى در حكايتى شيرين به اين مصراع تمثلى نمكين دارد .

پيش از مؤذن بر مناره مرو

. رجوع به : پيش از استاد . . . ، شود .

پيش بگذشته ز خود يكسان بود سود و زيان .

( خوب يا بد هرچه ميخواهى بكن با ما فلك . . . )
نظام وفا .

پيش تازى فرسان خيره خر لنگ متاز .

( اى هنرمند مكن عرضه هنرهات بوى . . . )
قطران .

پيش دروغگو همه كس بيجواب است

. گج .

پيش دزد رويم سفيد است .

( اگر پيش همه رو سياهم . . . ، )
رجوع به : اگر پيش همه . . . ، شود .

پيش رو خاله پشت سر چاله

. نظير : دهنت و حففت .
ظاهرش چون گور كافر پر حلل * و اندرون قهر خدا عز و جل .

پيش رهواران برهوارى نداند رفت لنگ

( پيش او خصم از مروت لاف نتواند زدن . . . )
معزى .

پيش زرگر بيخطر باشد كلال . « 1 » .

( بىخطر باشد فلان با او چنانك . . . )
هامش
( 1 ) كلال بضم كاف كوزه‌گر .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 523 | على اكبر دهخدا