بر وى بخوريم پيش از آنكه بر ما بام خورد . تاريخ سلاجقهء كرمان . پيش از آنكه خصم فرصت چاشت يابد براى او شامى ناگوار بسازد ، گليلهء بهرامشاهى . و پيش از آنكه تاتار در اين ديار بر ما سحر خورد قصد شام كنيم . زيدرى در فتنهء تاتار .
اشاره :
چون با پدرت چاشت خورد گيتى * ناچار خورد با تو اى پسر شام .
ناصر خسرو .
چون چاشت كند بخويشتن پيوست * آراسته باش كار شامش را .
ناصر خسرو .
چو بر تو دهر بآفات خويش چاشت كند * تو را بصبر بر او قصد شام بايد كرد .
ناصر خسرو .
و رجوع به : دست پيش زوال ندارد . و رجوع به : دشمن چو بدست آمد و . . . ، شود .
پيش از اجل رفت نتوان بگور .
( چه سود است مردن نشايد به زور * كه . . . )
نظامى .
پيش از استاد دكان مگير
. تمثل :
كدام ابله بود احمقتر از آنك * بر زبر استاد دكان گيرد .
كيمياى سعادت .
پيش از روضهخوان گريه مىكند
. نظير : پيش از مرگ واويلا .
پيش از لقمه دهن باز كردن
. رجوع به : آب نديده موزه كشيدن . . . ، شود .
پيش از مرگ واويلا !
رجوع به : پيش از روضهخوان . . . ، شود .
پيش از من و تو ليل و نهارى بوده است
( . . . گردنده فلك ز بهر كارى بوده است . * زنهار قدم به خاك آهسته نهى
كان مردمك چشم نگارى بوده است . )
خيام .
عبيد زاكانى در حكايتى شيرين به اين مصراع تمثلى نمكين دارد .
پيش از مؤذن بر مناره مرو
. رجوع به : پيش از استاد . . . ، شود .
پيش بگذشته ز خود يكسان بود سود و زيان .
( خوب يا بد هرچه ميخواهى بكن با ما فلك . . . )
نظام وفا .
پيش تازى فرسان خيره خر لنگ متاز .
( اى هنرمند مكن عرضه هنرهات بوى . . . )
قطران .
پيش دروغگو همه كس بيجواب است
. گج .
پيش دزد رويم سفيد است .
( اگر پيش همه رو سياهم . . . ، )
رجوع به : اگر پيش همه . . . ، شود .
پيش رو خاله پشت سر چاله
. نظير : دهنت و حففت .
ظاهرش چون گور كافر پر حلل * و اندرون قهر خدا عز و جل .
پيش رهواران برهوارى نداند رفت لنگ
( پيش او خصم از مروت لاف نتواند زدن . . . )
معزى .
پيش زرگر بيخطر باشد كلال . « 1 » .
( بىخطر باشد فلان با او چنانك . . . )
هامش
( 1 ) كلال بضم كاف كوزهگر .