تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩

پى امتحان تيغ بر خر زدن

. تمثل :
مجوش اى فرومايه گر من تو را * به شوخى گل هجو بر سر زدم ترا تا ز گمنامى آرم برون * بنام تو اين سكه بر زر زدم نه از كين به روى تو تيغ آختم * نه از دشمنى بر تو خنجر زدم بطبع آزمائى هجا گفتمت * پى امتحان تيغ بر خر زدم .
هاتف .

پى انده اميد دلفروزيست .

( و ليكن شادى و غم هردو روزيست . . . )
رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود .

پى به گربه گم ميكنم

. چون خواهند گربه‌اى را از خانه‌اى بيرون كنند آن را بمحلات دور برند تا راه گم كرده ديگربار راه به خانه نبرد . و عامه درينوقت آن را بكيسه كنند و در كيسه محكم سازند بدين گمان كه گربه بروز و شب ستارگانرا بيند و بهدايت آنان ار راه دور نيز بمسكن مألوف بازگردد . گويند مردى قزوينى بدين قصد گربه‌اى در كيسه مىبرد ، آشنائى به دو رسيده پرسيد كجا روى ! گفت بدروازهء رى « 1 » گفت تو هنوز دروازهء رى نشناخته‌اى اين راه به دروازهء رشت رود . قزوينى آهسته گفت : آرام ! پى بگربه گم ميكنم مثل در نظاير اين مورد مستعمل است .

پى تقليد رفتن از كوريست .

( چند منقاد هر خسى باشى * جهد كن تا كه خود كسى باشى . . . در هركس زدن ز بىنوريست . )
اوحدى . رجوع به : از خلاف آمد عادت بطلب . . . ، شود .
پى جان رو كه كار كن جان است تن بيچاره بنده فرمان است . اوحدى .

پى خر مرده ميگردد كه نعلش را بكشد

. محتاج و بىكار است .

پيدا ترا ز خال بر روى نكو

. بسيار هويدا و روشن .
از جملهء رادان جهان مير برادى * پيداتر از آنست كه بر روى نكوخال .
فرخى . نظير : كالشمس فى وسط السماء . كالشمس فى رابعة النهار . مثل روز آشكار .

پيران را تبى زمستان را شبى

. نظير : اى دوست گل شكفته را بادى بس .
پيران شكسته دهرند در جوانى شكسته بايد بود .
( باغبانى بنفشه مىانبود * گفتش اى گوژپشت جامه كبود چه رسيده است از زمانه ترا * پير ناگشته درشكستى زود گفت . . . )
ابن يمين .

پيراهن عثمان كردن

. ( چيزى را . . . ) صورت حقى را وسيلهء پيشرفت باطلى ساختن . پيراهن مثل اشاره به پيراهن خون‌آلود عثمان است كه مخالفين على عليه السلام
هامش
( 1 ) رارى .