پسر خوار شد چون بميرد پدر
( به بستم ببازوش بر اين گهر . . . )
فردوسى .
پسر زائيدم براى رندان دختر زائيدم براى مردان خودم ماندم سفيل و سرگردان
. پسران من زنان خويش را دوست دارند و دختران شوهران را و هيچيك را با من مهرى نيست .
پسر كو با پدر همدل بود بسيار مه باشد
( . . . بخاصه چون پدر گيتىگشائى تاجده باشد . )
فرخى . رجوع به : پسر كو رها كرد . . . ، شود .
پسر كو چون پدر باشد ستايش را سزا باشد
( . . . پدر نيز ار بدل چونان پسر جويد روا باشد . )
فرخى . رجوع به مثل بعد شود .
پسر كو رها كرد رسم پدر تو بيگانه خوان و مخوانش پسر .
فردوسى .
نظير :
پدر مهربان كى بود بر پسر * چو باليده نبود بخوى پدر .
حضرت اديب .
پسر آن بود به كه دين پدر * بگيرد نبازد بكين پدر .
فردوسى .
پسر آنست پدر را كه بماند به پدر .
فرخى .
پسر كو با پدر همدل بود بسيار مه باشد .
فرخى .
پسر كو چون پدر باشد ستايش را سزا باشد .
فرخى .
پدر زنده و پور جوياى گاه * از اين خامتر نيز كارى مخواه .
دقيقى .
پدر زنده و پور جوياى گاه * چگونه بود نيست آيين و راه .
فردوسى .
پسر چون كند با پدر كارزار * بدين آرزو كام دشمن مخار .
فردوسى .
پسر كو ز راه پدر بگذرد * دليرش ز پشت پدر نشمرد .
فردوسى .
پسر كو ز راه پدر بگذرد * ستمكاره خوانيمش و بىخرد .
فردوسى .
پسر كو ندارد نشان از پدر * تو بيگانهاش خوان مخوانش پسر .
شير را بچه همى ماند به دو * تو به پيغمبر چه ميمانى بگو .
مولوى .
و رجوع به : از مار نزايد جز ماربچه ، شود .
پسر كو ز راه پدر بگذرد دليرش ز پشت پدر نشمرد .
فردوسى .
رجوع به : پسر كو رها كرد . . . ، شود .
پسر كو ز راه پدر بگذرد ستمكاره خوانيمش و بىخرد .
فردوسى .
رجوع به : پسر كو رها كرد . . . ، شود .
پسر كو ندارد نشان از پدر تو بيگانهاش خوان مخوانش پسر .
شعر مصحف بيت ذيل فردوسى است .
پسر كو رها كرد رسم پدر تو بيگانه خوان و مخوانش پسر .
فردوسى .
پسر كه دانا باشد بر از پدر بخورد .
( . . . بخاصه از پدر پيش بين دولت يار . )
فرخى .