تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
رنج حسد هلاك كند حاسد تو را * آرى پر عقاب بود آفت عقاب .
فخر الدين اوحد . رجوع به : دشمن طاوس ، و رجوع به : از ماست كه بر ماست . . . ، شود .

پر افكندن

. مانده و عاجز شدن . تمثل :
در هواى تو ملك پر بفكند * اين‌چنين كت حسن بر در مىزند .
انورى . نظير : پر ريختن .

پر ريختن

. تمثل :
آنجا كه عقاب پر بريزد * از پشهء لاغرى چه خيزد .
رجوع به : مثل قبل شود .
پر كينه مباش از همگان دايم چون خار نه نيز زبون باش بيكبار چو خرما . ناصر خسرو . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود .

پر گفتن به قرآن خوش است

. چه ضرور است كه زياده بگويم مختصر و كوتاه ميكنم . رجوع به : آن خشت بود كه پر توان زد . . . ، شود .

پرگوى دشمن كام است

. رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود .

پر من است كه بر من است

. رجوع به : از ماست كه بر ماست ، شود .
پرند رومى بر تن چرا كنى چو زنان درآى در صف مردان و تيغ عريان باش . حضرت اديب .

پرواز گنجشگ تا لب بام

. رجوع به : پروانه چون برآيد . . . ، شود .
پروانه چو شمع ديد ديوانه شود از سوختن آن لحظه كجا انديشد . نقل از زيدرى .

پروانه چون برآيد هرگز بچرخ پروين .

( نادان اگر نيايد پيشم عجب چه دارى )
ناصر خسرو .

پروانه « 1 » در پناه غضنفر نكوتر است

( شاها غضنفرى تو و پروانهء تو من )
خاقانى .
پروبال تو همت است اى پسر چو خواهى كه پرى بدين بال پر . حضرت اديب . رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .
پروبال جان همت و عزم تست مباشيد چون ماكيان بال سست . حضرت اديب . رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود .

پرورده كشتن نه مردى بود .

( ستم از پى داد سردى بود * كه . . . )
سعدى .
هامش
( 1 ) پروانه ، سياه‌گوش است .