تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
پرهيز كن از جهل باموختن ايراك جهل است مثل عورت و پرهيز ازار است . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .

پرهيز كن از صحبت پيمان‌شكنان .

( پير پيمانه‌كش من كه روانش خوش باد * گفت . . . )
حافظ .
پريرو تاب مستورى ندارد چو در بندى سر از روزن برآرد . جامى . نظير :
آمدى لب بام قاليچه تكاندى * قاليچه گرد نداشت خودت را نماندى .
پريزادهء ديو را بندگى كنى اينت بد روز و بد زندگى . حضرت اديب .
پزشكى چون كنى دعوى كه هرگز نيابد راحت از بيمار بيمار . ناصر خسرو . رجوع به : اگر بابا بيل‌زنى ، شود .
پزشكى كه باشد به تن دردمند ز بيمار چون بازدارد گزند . فردوسى . رجوع به : اگر بابا بيل‌زنى . . . ، شود .
پزشكى كه علت بواجب شناخت تواند سبك داروى درد ساخت . فردوسى . ى . اشاره :
چون نقش غم ز دور ببينى شراب خواه * تشخيص كرده‌ايم و مداوا مقرر است .
حافظ .

پزشكى نه خوب آيد از ميزبان .

( خورش بايد از ميزبان گونه‌گون * نه گفتن كز اين كم خور و زان فزون اگرچه بود ميزبان خوشزبان . . . )
اسدى .

پز عالى جيب خالى

. كلمه پز از فرانسه گرفته شده است .
پژمردگيست در پى هر تازگى كه هست پيوسته روى تازه نباشد عروس را . نقل از تاريخ گيلان مرعشى . رجوع به : اندر پى هرخنده . . . ، شود .

پس اخ و تف

. اخ نقل صوت كندن خلط از گلو و تف حكايت آواز برافكندن آن به بيرون باشد . گويند زنى در پاكيزگى خانه و كالاى آن نهايت كوشش داشت و بر خلاف به پاكى روى و جامهء خويش بىاعتنا بود . روزى شوى او آب دهان انداختن ميخواست بهر سوى نظر افكند از غايت نظافت دريغش آمد جائى از آنخانه را بخيو آلودن . روى زن را از هر جاى شوخگن‌تر يافت و گفت پس اخ و تف و بزاق بر روى زن افكند .

پس از تو جهانرا چه ماتم چه سور .

( زمان چون تو را از جهان كرد دور )
فردوسى . رجوع به : دنيا پس مرگ من . . . ، شود .
پس از دشوارى آسانيست ناچار و ليكن آدمى را صبر بايد . سعدى . رجوع به ، از پى هر گريه آخر خنده‌ايست ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 504 | على اكبر دهخدا