تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
غايت آرزو چو دست نداد * پشت‌پائى زدم برآسودم .
ابن يمين .
دست و پائى زديم درنگرفت * پشت‌پائى زديم و وارستيم .
ابن يمين .
زدهء پشت‌پاى همت اوست * هرچه ايام خشك و تر دارد .
انورى .

پشت‌بندش آس است

. تكيه‌گاهى قوى دارد .

پشت تاپو بزرگ شده

. بواسطهء كمى خلطه و معاشرت بىآزمونست .

پشت چشم نازك كردن

. كبر و ناز نمودن . تمثل
اى غزال آخر چه پشت چشم نازك ميكنى * چشم ما آن چشمهاى سرمه‌سا را ديده است .
صائب .

پشت چشمهايم باز ميماند

. از نشدن اين كار ابدا متألم نميشوم . نظير : كلاغها سياه مىپوشند .

پشت دست خائيدن

. بسيار پشيمان شدن . مثال :
اينك او پشت دست ميخايد * و آن دگر خود شكم همى خارد .
انورى . رجوع به : لب گزيدن ، شود .

پشت دست داغ كردن

. با خود ملتزم شدن كه بار ديگر فلان كار نكند . مثال : پس از اينكه هزار تومان در ضمانت از فلان دادم ديگر پشت دستم را داغ كرده‌ام ضامن كسى نشوم .

پشت دست گزيدن

. پشيمان شدن . مثال :
از بس كه دست مىگزم و آه ميكشم * آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش .
حافظ .
دهد خبر كه پشيمانم از جدائى تو * دو پشت دست به صد گاز برگزيدهء من .
محمد بن عمر مسعود .

پشت سپه‌گران سوارى دارد

. نقل از جامع الحكايات عوفى . و نقل از العراضه .

پشت سر شاه به پدر شاه

. به توبيخ ، در غيبت همه كس بىترسى بدى توان گفت .

پشت سر مرده دروغ ميگويند

. در صورتى كه من زنده و حاضرم چگونه از زبان من دروغ ميسازند .

پشتش باد خورده

. پس از مدتى بيكارى درگاه شروع نوين به كار كاهل شده است .

پشتش بكوهست ( يا ) پشتش بشاه كوهست

. پشتيبانى توانا دارد . تمثل :
هست تا در جام ما يكقطره مى دريا دليم * پشت ما بر كوه باشد تا سبو بر دوش ماست .
صائب .

پشت قبالهء مادرش انداخته‌اند !

مال او نيست . حقى بر آن ندارد .

پشت گرمى ، پشت‌گرم شدن ، پشت‌گرمى به چيزى داشتن

. به تكيه‌گاه و پشتيبانى دل قوى داشتن . تمثل :
ايخداوندى كه اندر دفع فاقه جود تو * آن اثر دارد كه اندر دفع صرصر پوستين بنده‌اى كز مهر تو بوده است دائم پشت‌گرم * چون روا دارى كه سرما افتدش در پوستين
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 508 | على اكبر دهخدا